تبليغاتX
مشاوره آنلاین
CLINICAL PSYCHOLOGY
در مطلب بعدی که به زودی پست خواهد شود به معرفی و تشریح بیماری هم وابستگی یا همان وابستگی متقابل که عده ای از همکاران به اشتباه از این کلمه استفاده می کنند پرداخته می شود.
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 2:20  توسط مدیر وبلاگ | 

 

CODEPENDENCY

هم وابستگی

 

 ð   روزگاری زنی به غاری در کوهستان رفت تا در محضر یکی از معلمان مذهبی هندو شاگردی کند. به او گفت می خواهد هر آنچه را دانستنی است بداند. هندو او را با کوهی از کتاب تنها گذاشت تا آنها را بخواند. هر روز صبح هندو به غار برمی گشت تا روند پیشرفت زن را ببیند. عصای چوبی سنگینی در دست داشت و هر روز از زن می پرسید آیا همه دانستنی ها را آموختی؟  زن در جواب می گفت؛ نه! نیاموخته ام. سپس هندو با عصای خود بر سر زن می کوفت. این ماجرا ماه ها طول کشید. روزی هندو وارد غار شد، همان را پرسید و همان جواب را شنید. عصایش را بالا برد تا بر سر زن بکوبد اما زن عصا را از دست هندو گرفت. زن که از تنبیه هر روزه خلاصی یافته بود، در حالی که از مجازات هندو می ترسید به او نگاه کرد. برخلاف انتظارش هندو لبخند زد و گفت؛ تبریک می گویم. تو موفق شدی. حالا آنچه را لازم است می دانی. زن پرسید؛ چگونه؟! هندو پاسخ داد؛ حالا فهمیدی که نمی توانی همه دانستنی ها را بدانی و نیز آموختی که دیگر چگونه درد نکشی!

 

- شما چگونه از دردهای خود خلاصی پیدا می کنید؟

- همین الان با چند مورد از دردهای خود در این زندگی روزگار می گذرانید؟

- هر روز ضربه های چند عصای سنگین بر سر شما کوبیده می شود؟

- فکرمی کنید همه چیز را می دانید؟ 1- علت دردتان ،2- راه کنترل دردتان ،3- درمان دردتان را؟

- خوب، اگر شما جواب سه مورد بالا را می دانید پس چرا دردتان تا الان طول کشیده و همچنان شما را رها نمی کند؟

- اگر شما باور دارید که در حال برطرف کردن دردتان هستید پس چرا از شدت درد شما کم نمی شود؟

شاید لازم باشد لحظه ای مکث کنید و مثل همیشه سریع از خودتان دفاع نکنید. کمی فکر کنید. دوباره سوال های بالا را مرور کنید. با خودتان کمی روراست باشید. مثل همیشه دردهایتان را انکار نکنید. شاید معتقدید من که مشکلی ندارم. دیگران باید روی خودشان کار کنند! شاید از شنیدن جملات بالا خوشتان نیامده باشد. مهم نیست! چون شما تا حالا مرتب به خودتان دروغ گفته اید. مرتب از خودتان انتظارات بیش از حد داشته اید. مرتب برای خودتان، دنیای درونتان، دنیای بیرونتان و دیگران، قوانین و قواعدی وضع کرده اید که هیچ کدامشان یا اغلب شان هیچ کاربردی نداشته اند و به هیچ وجهی با واقعیتی که در آن زندگی می کنید همخوانی نداشته اند! پس چرا باز هم به این وضعیت ادامه می دهید؟ چرا باز هم از دنیای بیرون انتظارات برآورده نشدنی دارید؟! اگر این قواعد سخت و خشک و غیر قابل تغییرتان دراغلب موارد دست و پایتان را بسته، چرا باز هم می خواهید از آنها پیروی کنید؟!!!

 

پاسخ سوال به روشنی در خود شماست! شما هیچ تمایلی به ترک وضعیت فعلی خود ندارید. چون تغییر برای شما سخت و دشوار است. زیرا دست برداشتن از روش های قبلی برایتان وحشتناک است و می ترسید هر چیزی را که به شما کمک می کرده تا دردهای زندگی را نادیده بگیرید از دست بدهید. چون می ترسید طور دیگری فکر کنید. چون می ترسید طور دیگری رفتار کنید که تا حالا نکرده اید. شما نمی دانید تا بحال چندین بار راه حل ها و افکار خلاق را در ذهنتان خفه کرده اید! فقط بخاطر اینکه راه حلی که به ذهنتان خطور کرده کمی عجیب و متفاوت تر از افکاری بوده که تا حالا با کمک آنها با دردهایتان کنار می آمدید. پس بگذار با دردهایم بسوزم و بسازم! چون من بی بروبرگرد شکست می خورم! بله شما اینطور فکر می کنید. پس داستان زیر را هم بخوانید.

"حمید مردی جذاب و متشخص بود. او در زمینه تجارت خود را فردی موفق اما بازنده در برقراری روابط عاطفی بحساب می آورد. او در دوران تحصیلات متوسطه بسیار محبوب و مورد توجه بود. اگر چه بعد از اتمام تحصیلات خانواده  و دوستانش را به دلیل ازدواج با پریسا بهت زده کرد. پریسا به نسبت دیگر زن هایی که پیشتر به حمید علاقه داشتند بدترین رفتار را با وی داشت و برخوردش با او و دوستانش سرد و خصمانه بود. بندرت در کارهای مورد علاقه حمید شرکت می کرد. اینطور که بنظر می رسید زیاد به حمید علاقه نداشت. سیزده سال بعد کار آن دو به جدایی کشید. در طول تمام این سال ها حمید در مورد بعضی مسائل به او شک داشت. پریسا بعد از ازدواج پایبند اخلاق نبود و مواد مخدر نیز مصرف می کرد. حمید بعد از جدایی کاملا خود را باخته بود. اما بعد از دو ماه سردرگمی دلباخته زنی دیگر شد که از طلوع صبح تا نیمه شب به قدری مواد مصرف می کرد که از هوش می رفت. حمید پس از چند ماه نگرانی کوشید که به او کمک کند. در این زمینه کوشید تا علل و انگیزه های اعتیاد را در او شناسایی  و از این عمل پیشگیری کند اما سرانجام از این تلاش بی حاصل عصبی شد زیرا آن زن نتوانست از عادت مخرب خود دست بردارد و بالاخره حمید به رابطه خود با وی پایان داد. اندکی بعد او دلباخته زنی دیگر شد و طولی نکشید که با او ازدواج کرد و زندگی خود را با او شروع نمود. بعد از مدتی پی برد که او نیز معتاد است. طولی نکشید که حمید دوباره وقت زیادی از زندگی خود را صرف نگرانی بابت همسر جدیدش کرد. او را دائم تحت نظر می گرفت، کیفش را برای یافتن قرص یا مواد دیگر بازرسی می کرد و در مورد اعمال و رفتارش او را زیر سوال می برد. بعضی اوقات نیز به سادگی اعتیاد او را انکار می کرد. در طول این رابطه می کوشید خود را به نوعی سرگرم و اوقات خوشی را با وی سپری کند و در بیشتر اوقات خود را مقصر می دانست و به خود می گفت؛ در چند مورد من هم تقصیر دارم. اشتباه از من است. در گیرودار همین ازدواج اخیرش حمید موقتا خود را از چنگال خودفریبی نجات داد و برای گرفتن کمک و مشاوره به یکی از مراکز ترک اعتیاد مراجعه کرد. حمید گفت؛ می دانم که باید به این رابطه خاتمه دهم ولی آمادگی این کار را ندارم. من و او می توانیم درباره همه چیز و همه کس با هم صحبت کنیم و من او را دوست دارم. چرا، چرا همیشه این بلا سر من می آید؟ مرا در اتاقی پر از زنان بگذارید، بدون هیچ شکی من عاشق زنی می شوم که بیشترین مشکل را دارد و با من بدترین رفتار را خواهد کرد. به صراحت بگویم شاید این قبیل افراد برایم جذاب تر هستند. اگر زنی با من خوب رفتار کند برایم خسته کننده می شود. حمید مدعی بود که در جمع فقط اندکی می نوشد و هرگز در این مورد مشکل خاصی نداشته و به مشاور گفت که هرگز مواد مخدر مصرف نکرده. برادر حمید که الان چهل سال دارد در نوجوانی معتاد بوده. حمید ادعا کرد که هیچ کدام از والدینش معتاد نبوده ولی بعد با اکراه اقرار کرد که پدرش در گذشته معتاد بوده است. حمید می پرسید؛ چگونه مشکل خانواده ام می تواند در من تاثیر بگذارد؟ پدرم سال هاست که از دنیا رفته و برادرم را نیز بندرت می بینم. بعد از گذشت چند جلسه مشاوره حمید پی برد که یک وابسته متقابل است ولی دقیقا مطمئن نبود که مسئله چیست. یا در این مورد چه اقدامی می تواند بکند. به محض اینکه عصبانیتش در مورد این مشکل کاهش یافت دیگر به جلسات مشاوره نرفت. با خودش چنین تصور می کرد که مشکل همسرش با مواد مخدر آن قدرها هم وخیم نیست و به این نتیجه رسید که مشکلش با زنان فقط بد اقبالی بوده و امیدوار بود که در آینده بخت در خانه اش را بکوبد. آیا مشکل حمید فقط بد اقبالی بود یا بیماری ای به نام هم وابستگی؟ "              

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 1:46  توسط مدیر وبلاگ | 

سه سطح تفکر

تفکر انسان در سه سطح پدیدار می شود: ١- برداشتها١       ٢- ارزیابیها٢       ٣- باورهای هسته ای٣

هر فردی مجموعه ای از باورهای هسته ای دارد که معمولا به شکل نیمه خودآگاه نحوه پاسخدهی وی را به مسایل زندگی تعیین می کند. زمانی که اتفاقی رخ می دهد و بدنبال خود قطاری از افکار را راه می اندازد، آنچه که شخص بطور خودآگاه به آن می اندیشد، ناشی از باورهای هسته ای است که به شکل نیمه خودآگاه راجع به آن واقعه بخصوص بکار افتاده اند.

بگذارید باور هسته ای یک شخص را بازگو کنیم؛  برای اینکه من شاد باشم، زندگی من باید بی خطر و پیش بینی پذیر باشد. یک باور این چنینی فرد را در مقابل احتمال بروز خطر دچار حساسیت افراطی می کند و فرد در مورد اموری که احتمالا درست پیش نمی روند، مبالغه می کند(یا مبالغه آمیز رفتار می کند). تصور کنید چنین فردی یک شب سروصدایی می شنود، حساسیت افراطی این فرد به خطر، باعث می شود وی از این سروصدا نتیجه بگیرد که دزدی وارد خانه اش شده. سپس او این احتمال را به عنوان یک مساله فاجعه آمیز یا غیر قابل تحمل تلقی کرده و در آخر احساس شدیدی از وحشت به وی دست می دهد.

در اینجا نمونه ای وجود دارد که نحوه کار کردن همه این سطوح تفکر را در قالب ABC بخوبی نشان

می دهد.

 -Aهمسایه شما تماس می گیرد و از شما می خواهد تا باقی روز را از فرزندش مراقبت کنید. در حالیکه شما از قبل برنامه ریخته اید که کارهای مربوط به باغچه تان را انجام دهید. شما نتیجه می گیرید که اگر به او نه بگویم، در مورد من فکرهای بدی خواهد کرد.

B- شما استنتاجتان را اینگونه ارزیابی می کنید; من نمی توانم نارضایتی او را تحمل کنم و بگذارم تصور کند که من آدم خودخواهی هستم.

ارزیابی شما از این قاعده زیربنایی برمیاید که; من به عشق و تایید شدن از طرف این آدمها احتیاج دارم و باید از هر چیزی که باعث عدم تاییدم می شود پرهیز کنم.

C- شما جواب می دهید; چشم!

خلاصه اینکه افراد، خودشان و دنیای اطرافشان را در سه سطح مورد بررسی قرار می دهند. ١- استنتاج یا برداشتها، ٢- ارزیابی یا برآوردها، ٣- قواعد زیربنایی یا باورهای هسته ای. هدف اصلی درمانگر نیز سروکار داشتن با قواعد زیر بنایی و کلی است که شکل نسبتا دایمی دارند و علت پایدار واکنشهای ناخواسته مراجع هستند.

REBT برای سروکار داشتن با تفکر ارزیابی کننده ٤ جایگاه خیلی بیشتری را نسبت به سایر دیدگاههای رفتاری-شناختی که تمرکزشان بر تفکر استنباطی٥ است، برای این مقوله درنظر می گیرد.بعلاوه REBT  بر محوریت کمال طلبی نیز نسبت به سایر انواع تفکر، بیشتر تاکید می کند.

 

دو نوع پریشانی

تکنیک REBT حاکی از این است که انسان به دو طریق اصلی خود را مغلوب یا پریشان می کند. ١- هنگامیکه شخص افکار غیر منطقی در مورد خود دارد(خود پریشی٦).٢- هنگامیکه شخص افکار غیر منطقی در مورد چگونگی آرامش جسمی و هیجانی خود دارد(رنج پریشی٧).

زمانیکه افراد هم در مورد خودشان و هم در مورد شرایطشان بطور غیر منطقی فکر می کنند، این دو نوع آشفتگی بطور دایم با هم بروز می کنند، هر چند معمولا یکی از شدت بیشتری برخوردار است.

 

برداشتها

در زندگی روزمره، حوادث و شرایط  دو سطح از تفکر را راه اندازی می کنند؛ برداشت کردن و ارزیابی کردن. ما در ابتدا راجع به آنچه در جریان است، یعنی راجع به آنچه که فکر می کنیم اتفاق افتاده، آنچه در حال

 

 

 

 

1- inferences                                              5- inferential

2- evaluations                                            6- ego disturbance

3- core beliefs                                            7- discomfort disturbance

4- evaluative type

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 5:59  توسط مدیر وبلاگ | 

در اینجا نمونه ای از یک واقعه هیجانی ارایه می شود که بوسیله شخصی تجربه شده که سوابق وی حاکی از استعداد زیستی (بیولوژیک) وی به خُلق پایین بوده و در مورد نگرش دیگران نسبت به خود دچار سوء تعبیر است.                                                                                                                                                  

A- با چی شروع شد؟

واقعه: یکی ازدوستانم در خیابان بدون توجه به من از کنارم رد شد.

برداشتهای مربوط به واقعه: او مرا نادیده می گیرد، او مرا دوست ندارد.

B- باورهای مربوط  به A :

١- روزی خواهد رسید که هیچکدام از دوستانم را در کنارم نخواهم داشت و این وحشتناک خواهد بود.

٢- برای اینکه من احساس ارزشمندی و شادی داشته باشم، مردم باید مرا دوست داشته باشند.

٣- من بعنوان یک دوست غیر قابل قبول هستم پس من آدم بی ارزشی هستم.

C- واکنش:

احساسها: تنهایی، افسرده

رفتارها: بطور کلی اجتناب از مردم

یادآوری می شود که A موجب پدید آمدن C نمی شود، بلکه A موجب راه اندازیB  می شود و B نیز موجب C.همچنین مراحل ABC  بطور واحد اتفاق نمی افتد بلکه این فرایند بطور زنجیره ای بروز می کند. بدین شکل که اغلب، C موجب پدید آمدن A(واقعه بعدی) می شود. برای مثال شخص یاد شده ممکن است خلق پایین ناشی از افکار خود را مشاهده کند و بخود بگوید: آه! نه! من دارم دوباره افسرده می شوم و نمی توانم این را تحمل کنم! سپس احساس اضطراب می کند.

 انسان می تواند هیجانها و رفتارهای خود را مکررا مورد مشاهده قرار دهد و سپس واکنش جدیدی به آنها نشان دهد.نکته دیگر اینکه، اغلب باورها خارج از حیطه خودآگاهی هستند. آنها ماهیت عادتی و خودکار داشته و اغلب، قواعد زیربنایی که راجع به چگونگی دنیا و زندگی هستند را شامل می شوند. اگرچه همه افراد

می توانند با تمرین یاد بگیرند که چگونه می شود بسیاری از این باورهای نیمه خودآگاه را کشف کرد.

 

تفکر غیر منطقی١ چیست؟

همانطور که دیدیم شیوه تفکر افراد،چگونگی احساس آنها را تعیین می کند. اما کدام نوع از تفکر برای زندگی انسان مشکل ساز است؟

تعریف

جهت توصیف یک باور بعنوان یک تفکر غیر منطقی می توان گفت:

١- از رسیدن شخص به اهدافش جلوگیری می کند، هیجانات شدید و مقاومی ایجاد می کند که منجر به ناخوشی مفرط و احساس درماندگی و ناتوانی می شود و باعث می شود رفتارهای فرد منتهی به صدمه زدن به خود یا به دیگران شود و بطور کلی زندگی شخص را دچار آسیب می کند.

٢- واقعیت را تحریف می کند(سوءتعبیری از یک پیشامد یا واقعه که با شواهد واقعی و ملموس همخوانی ندارد).

٣- شامل روشهای غیر منطقی جهت ارزیابی خود، دیگران و دنیا می شود. ازجمله کمال طلبی٢، فاجعه سازی٣، انعطاف نا پذیری(تحمل بسیار پایین)٤،  دسته بندی مردم٥.

امروزه در  REBTغالبا به باورها عنوان خود-مغتوب کننده ٦ اطلاق می شود تا غیرمنطقی. و این به منظور تاکید بر تاثیرات وارده از این باورها بر زندگی شخص است که این اثرات خود،کلید تشخیص غیر منطقی بودن باور فرد می باشند.

 

 

 

 

 

 

 

1- irrational Thinking                                 4- discomfort  Intolerance

2- demandingness                                      5- people-rating

3- awfulising                                              6- self-defeating

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 5:50  توسط مدیر وبلاگ | 

معرفی مختصری از

رفتار درمانی عقلانی-عاطفی

 

واین فروگات١

 

 

ترجمه: امیر قنبری

 

 

 

 

 

 رفتار درمانی عقلانی-عاطفی(٢REBT) بر این مفهوم که هیجانها و رفتارها نتیجه فرایندهای شناختی هستند،

بنا شده است و برای انسان این امکان وجود دارد که با اصلاح بسیاری از فرایندها به روشهای بهتری برای احساس و رفتار کردن دست پیدا کند.

REBT یکی ازانواع درمانهای شناختی-رفتاری است که اگرچه بطور جداگانه توسعه یافت ولی شباهت های زیادی به شناخت درمانی(٣CT) دارد که در دهه 1960 بوسیله آرون بک٤رشد پیدا کرد.

در اواسط دهه 1950دکتر آلبرت الیس٥ که روانشناس بالینی ونیز روانکاوی را آموخته بود،از پیشرفت کند مراجعینش دلسرد شد. اما او مشاهده کرد که وقتی آنها طرز فکر خود را درباره مشکلاتشان، خودشان و دنیا تغییر می دهند،تمایل بیشتری به بهبودی دارند. استدلال الیس اینگونه بود که اگر تمرکز درمان بر روی باورهای مراجع باشد، جریان پیشرفت درمان سریع تر خواهد بود. بنابراین روشی که امروزه بنام رفتار درمانی عقلانی-عاطفی( REBT) می شناسیم را پدید آورد.

 

نظریه سبب شناسی

در REBT توصیفی زیستی-روانی-اجتماعی ٦ از چگونگی بروز احساس و رفتار انسان مطرح می شود.

توصیفی که ترکیب عوامل زیستی،روانی و اجتماعی را در بر می گیرد. زیربنایی ترین فرض REBTاین است که تقریبا همه هیجانها و رفتارهای انسان ناشی از این هستند که مردم(درباره خودشان،دیگران و بطور کلی دنیا) چگونه می اندیشند؟چه فرضیاتی؟ و یا چه باورهایی دارند؟ اینکه افراد درباره مواجهه با موقعیتهای پیش رو(نه خود موقعیتها) چه باورهایی دارند، تعیین کننده شیوه رفتار و احساس آنهاست.

به هرحال REBT(به همراه اغلب نظریه های درمانی شناختی-رفتاری) بر اینکه ویژگیهای زیستی شخص نیز احساسات و رفتارهایش را تحت تاثیر قرار می دهند، دلالت می کند(نکته مهمی که یادآور درمانگر می شود تا محدودیتهایی که تغییر شخص را بعید می سازند، در نظر گیرد).همچنین عوامل دیگر حوادث و مقتضیاتی هستند که شخص در طول زندگی با آنها روبرو می شود.

بهترین راه برای به تصویر درآوردن این رویکرد سه گانه سبب شناسی، استفاده از الگوی ٧ ABC الیس است. در این چهارچوب،A نشان دهنده واقعه یا تجربه جاری و برداشت ها و تفاسیر شخص در مورد همان واقعه  است و B باورهای فرد را در مورد پیشامد نشان می دهد. C نیز نشان دهنده پیامد، یعنی هیجانات و رفتارهایی است که بدنبال باورها بروز می کنند.

 

 

 

1- Wyne Froggott                                            5- Albert Ellis

2- Rational Emotive Behaviuor Therapy        6- biopsychosocial

3- cognitive Therapy                                      7- Activating events

4- Aaron Beck                                                      Beliefs     Consequences

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 5:43  توسط مدیر وبلاگ | 

از مهمترین خدمات این وبلاگ ارائه مشاوره های روانشناسی بصورت مکتوب می باشد. شما کاربران گرامی می توانید با ارسال سوالات شخصی خود در خصوص مشکلات فردی، خانوادگی، زناشویی، شغلی، تحصیلی و آموزشی و سایر زمینه های مربوطه از راهنمایی و مشاوره متخصصین همکار در این وبلاگ برخوردار شوید. سوالات یا درخواستهای شما ظرف مدت 48 ساعت به آدرس شخصی شما ارسال خواهد شد.

شما می توانید درخواستهای خود را در قسمت״ نظر بدهید״ درج نمایید. 

دسترسی و نمایش سوالات شخصی شما که در خصوص درخواست راهنمایی و مشاوره در زمینه موارد فوق

می باشد فقط برای مدیریت وبلاگ مقدور خواهد بود و اصل حرفه ای محرمانه بودن اطلاعات و درخواستهای شما در این وبلاگ رعایت خواهد شد.    

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 5:48  توسط مدیر وبلاگ | 
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ نمایش ترجمه های مقالات علمی مربوط به روانشناسی بالینی بطور خاص و مقالات مربوط به سایر زمینه های روانشناسی می باشد. شما کاربران عزیز نیز میتوانید با ارسال مقاله یا ترجمه مقالات علمی مربوطه یا ارسال لینکهای تخصصی در این زمینه با ما همکاری کنید. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 5:24  توسط مدیر وبلاگ | 
با سلام

وبلاگی که پیش روی شماست با هدف ارائه مطالب روانشناسی بالینی تاسیس گردیده و یکی از مهمترین بخشهای آن نمایش مقالات علمی در خصوص روانشناسی بالینی‌ ِرواندرمانی و بهداشت روانی و سایر زمینه های روانشناسی که در زندگی روزمره جنبه کاربردی دارند میباشد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 5:10  توسط مدیر وبلاگ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هدف از تاسیس این وبلاگ ارائه خدمات علمی و مشاوره روانشناسی به کاربران عزیز میباشد. شما میتوانید سوالات یا درخواستهای خود را در خصوص مشکلات فردی و بین فردی، خانوادگی، زناشویی، تحصیلی و آموزشی در قسمت نظرات مطرح نموده و پس از حداکثر 48 ساعت از مشاوره همکاران روانشناس ما برخوردار شوید. پاسخ همکاران ما به آدرس الکترونیکی شما فرستاده خواهد شد. بدیهی است اصل حرفه ای محرمانه بودن سوالات شما در این وبلاگ رعایت میشود و فقط مدیریت وبلاگ به آنها دسترسی خواهد داشت.
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ ارائه مقالات علمی در زمینه روانشناسی بالینی و مشاوره خواهد بود که کاربران عزیز میتوانند با مطالعه آنها بصورت شخصی یا علمی از آنها استفاده کنند. شما کاربران گرامی نیز میتوانید در زمینه ارائه مطالب و مقالات علمی و کاربردی در زمینه مربوطه با ما همکاری نمایید. ضمنا شما می توانید در صورت تمایل مشکل خود را یه صورت خصوصی مستقیما برای مدیریت وبلاگ mail کنید. آدرس: Lamer_1978@yahoo.com

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان