تبليغاتX
مشاوره آنلاین
CLINICAL PSYCHOLOGY

جوانان و خانواده

شاید برای شروع این مبحث لازم باشد یک سوال بسیار ابتدایی مطرح شود مبنی بر اینکه ضرورت پرداختن به موضوع هایی از جمله جوانان و خانواده چیست؟ و در ادامه نیز شاید بتوان با یک پاسخ ابتدایی مقدمه ای برای آغاز این مبحث فراهم کرد مبتنی براینکه جوانان مهمترین نیروی انسانی و خانواده مهمترین سرمایه هر جامعه توسعه نیافته و توسعه یافته ای هستند. این اهمیت از حیث پتانسیل های فراوانی است که در این دو عنصر اجتماعی وجود دارد. اغلب سیاستمداران نیز در میان شعارهای مهم انتخاباتی خود هر دو این عناصر را در صدر فهرست برنامه های خود قرار می دهند و بدین وسیله قصد جلب نظر خانواده ها و جوانان آنها را دارند. هر چند که بسیاری از آنها بعد از توفیق خود در مبارزه های انتخاباتی نسبت به این دو دچار آلرژی و فراموشی می شوند. آلرژی از این حیث که تاب و تحمل آزادی جوانان در پوشش، آرایش مو و روابط آنها با جنس مخالف را ندارند و حتی برای ارشاد آنها به گشت زنی و تنبیه و تحقیر آنها در سطح جامعه می پردازند که این البته بهترین راه برای سرکوب مهمترین نیروی انسانی و خلاق جامعه است. فراموشی نیز از این بعد که برای از هم پاشیدن شیرازه خانواده ها لوایحی تثبیت می کنند تا مردان به شکلی قانونی و بی دغدغه به هوسرانی بپردازند در حالیکه از پس تربیت فرزندان موجود خود برنمی آیند و نسبت به عواقب چنین تصمیماتی بی اطلاعند. در حالیکه برای پیشبرد توسعه در هر جامعه ای تمرکز بر روی جوانان و خانواده ضروری است. چرا که خانواده بستر شکوفایی جوانانی است که در آینده ای نزدیک مهمترین مسئولیت های مدیریتی جامعه را بر عهده خواهند گرفت. در نتیجه اگر برآورده کردن نیازهای اصلی و حیاتی یک خانواده و اعضایش نادیده انگاشته شود و برای چنین نهادی که بنیاد یک جامعه محسوب می شود برنامه ریزی مناسب و درخوری وجود نداشته باشد، بدیهی است که ظهور مدیران، معلمان، مسئولین، کارمندان و والدین و بدنبال آنها فرزندان ناکارآمد و شدت آسیب های اجتماعی از جمله طلاق، اعتیاد، سرقت، قتل، بزهکاری و غیره اجتناب ناپذیر است. نکته دیگری که باید در این راستا به آن اشاره کرد این است؛ دولتی که مسئول اجرای نیازهای افراد جامعه ای است که او را به نمایندگی و به خدمت خود انتخاب کرده اند، صرف برنامه ریزی برای این عناصر نمی تواند ادعا کند که مشغول خدمت رسانی به اعضاء خود است. زیرا برای بهبودی یک بیمار محتوای تغذیه از خود تغذیه مهم تر است! پس صرف برطرف کردن نیازها نمی توان گفت که دولت رسالت خود را در قبال مردم به پایان برده است بلکه تشخیص محتوایی نیازهای ضروری و متناسب با خلق و خوی اکثریت و اقلیت جامعه و از همه مهم تر تشخیص محتوای نیازهای مهم و مربوط به هر نسل، سخت ترین بخش وظایف یک دولت به حساب می آید. در نتیجه، نویسنده با تحلیل وضعیت موجود جامعه از منظر روانشناختی و اجتماعی مواردی در جهت محتوای نیازهای جامعه و الزام توسعه در آنها را برمی شمرد که از نظر گذراندن آنها برای علاقمندان بی فایده نخواهد بود.

1- نشاط جوانان؛ توسعه تفریح گاه های عمومی، توسعه محدوده روابط جوانان، توسعه باشگاه های جوانان و رسانه های مربوط به جوانان.

2- مهارت های شغلی؛ توسعه مراکز آموزش شغلی ارزان، توسعه تخصیص تسهیلات و وام های اشتغال یا وام های آموزش مهارت های شغلی به جوانان.

3- مهارت های زندگی؛ توسعه آموزش مهارت های ارتباط از سطح پایه، توسعه آموزش خانواده، توسعه باشگاه های خانواده.

 

نشاط جوانان

بدون شک یکی از مهم ترین نیازهای روانشناختی هر جامعه ای که با سلامت و بهداشت آن جامعه همبستگی بالایی دارد شادی و نشاط است. شما به عنوان یکی از اعضاء جامعه ای که در آن زندگی می کنید براحتی می توانید با مرور سبک زندگی فعلی خود به این سوال پاسخ دهید که در حال حاضر چه برنامه هایی برای شادی کردن و تفریح خود یا خانواده تان دارید؟ تمایل انسان به شادی و نشاط یک غریزه هیجانی محسوب می شود و این بدان معناست که شما نمی توانید نیاز خود به خندیدن و جست و خیز کردن که برای مغز شما اعمال مثبت و پاداش دهنده ای محسوب می شوند را نادیده بگیرید و یا آن را انکار کنید. حتی اگر موفق به چنین کاری بشوید ذهن شما به شکلی ناخودآگاه شما را در وضعیتی قرار می دهد که با دست زدن به اعمالی این هیجان در شما ارضاء شود. هر چند که مدیران فرهنگی و اجتماعی دولت نهم توان انکار چنین غریزه ای و حتی غرایزی اساسی تر از این مورد را هم دارند! پس دادخواهی از بی توجهی به غرایز جنسی جوانان و دعوت آنها به معنویات و ارشاد به سبـک دولت نهم جای خود را دارد! با این توصیف نیاز انسان به شادی کردن و در اختیار داشتن امکاناتی جهت برآورده کردن و ارضاء این نیاز، ارتباط مستقیم با سلامت و بهداشت روانی فرد از جمله افزایش سلامتی جسمانی و روانی، افزایش خلاقیت، افزایش احساس خوشبختی، افزایش امیدواری و ... دارد که این مسئله نشان دهنده کارکرد فردی و اولیه نشاط است. شما می توانید با رجوع به خاطرات مثبت خود و فعالیت هایی که در خلال آن تجربه انجام داده اید به تاثیر چنین مسئله ای بسادگی پی ببرید. اما این تنها کارکرد نشاط نیست. کارکرد اجتماعی و ثانویه نشاط نیز با استفاده از مثال قبل و مرور خاطرات خوش قدیمی که به اتفاق دوستان یا خانواده آن تجربه را رقم زده اید موید این مطلب است که وقتی انسان دست به یک عمل لذت بخش می زند فارغ از اینکه نیاز خود به شادی کردن را برآورده می کند، از اینکه دیگران را با خود همراه کرده یا در همراهی با دیگران به چنین تجربه ای دست زده دچار سرخوشی مضاعفی می شود. پس پرداختن به فعالیت های لذت بخش سوای از اینکه کارکرد فردی دارد و سلامت روانی فرد را موجب می شود، حاوی کارکردهای اجتماعی چون افزایش سطح بهینه عملکرد شغلی- تحصیلی- خانوادگی- اجتماعی نیز هست و مسبب تعامل با دیگران، جامعه پذیری، رفع نیازهای اجتماعی، رشد مهارت های برقراری ارتباط و موارد گوناگون دیگری می شود.

همانطور که گفتیم یکی از مهمترین ویژگی های جوامع توسعه یافته توجه به نیازها، محتوای نیازها و برنامه ریزی برای رفع نیازهای اقشار مختلف جامعه از حیث طبقه سنی، اقتصادی، تحصیلی، نژادی، فرهنگی و دیگر طبقه بندی هاست تا با صرف بودجه برای تحقق نیازهای اقشار مختلف، زمینه و اسباب بالندگی برای تمام افراد به یکسان فراهم شود. از طرفی دیگر اگر مردان سیاست قصدی بر بالندگی و شکوفایی جامعه خود داشته باشند- چرا که خود نیز از همین خاک برخاسته اند- بدیهی است که نتوانند به نیازهای انسانی خود و خانواده میلیونی خود پشت کنند. بنابراین از منظر نویسنده، جامعه امروز ایران که با آسیب های فراوان و متعددی از جمله اعتیاد، بزهکاری، طلاق، افسردگی و سایر موارد که نرخ رو به رشدی دارند روبروست، ضرورت های انکار ناپذیری دارد که الزام توسعه در موارد برشمرده زیر را مسجل می کند.      

 

1- توسعه تفریح گاه های عمومی

در طول تمام تاریخ جوامع بشری، افراد خانواده، محله، روستا، شهر و ملت بطور کلی در مکان های خاصی جهت برگزاری آیین های اجتماعی گرد یکدیگر جمع می شدند و با بجا آوردن مراسم مختلف از جمله رقص، نیایش، تهیه و پخش خوراکی های متعدد و مجموعه اعمال دیگری به فراخور فرهنگ خود به تخلیه هیجان ها می پرداختند تا جامعه سلامتی داشته باشند. امروزه با توسعه شهرها این مکان ها تبدیل شده اند و نام شهر بازی به خود گرفته اند و با نصب وسایل پیشرفته ای به تخلیه هیجانی با شدت بیشتری دامن می زنند و شیرینی این تجربه را نیز با فروش خوراکی هایی افزایش می دهند. ما نیز که به زعم آمارهای کاملا علمی و دقیق دولت نهم یک جامعه در حال توسعه و رو به رشد هستیم و در توسعه همه موارد از رشد بی سابقه ای برخورداریم (بر هیچکس پوشیده نیست که در اعلام آمارهای مربوط به عملکرد دولت نهم عبارت رشد بی سابقه در تمام اخبار مربوط به دولت شنیده می شود) برای جوانان خود و خانواده های عزیزشان برنامه های مفرحی داریم و با ارائه وام جهت احداث حسینیه ها و     تکیه ها ی بیشتر برای تخلیه غصه هایی که ناشی از بیکاری، فقر، طلاق یا آسیب های عاطفی و ...هستند و یا برای دامن زدن به اختلالات خلقی جوانان، در جهت شکوفایی آنها قدم بزرگی برداشته ایم.

پس آشکار است که توسعه تفریح گاه های عمومی و بطور خاص احداث شهر بازی ها برای شهرهای بزرگ یک ضرورت است تا شهروندان در چنین موقعیت هایی فرصت ابراز هیجان های این چنینی که موجب پیوند اعضاء با یکدیگر می شود و بستری برای سلامتی آنها محسوب می شود را داشته باشند. یکی از مهمترین عواملی که موجب گسترش شیوع اختلالاتی چون اعتیاد می شود عدم برخورداری از موقعیت های مناسب برای تخلیه هیجان هاست که در نبود چنین امکاناتی فرد برای کسب یا ارضاء هیجانی خود دست به مصرف مواد می زند. زیرا که مواد مخدر(تریاک، شیره، هروئین، کراک) و از آن بدتر مواد محرک (کوکائین، شیشه یا همان   مت آمفتامین که شاهد روند رو به رشد مصرف آن در بین جوانان هستیم،) در بالا بردن سطح خلقی فرد یا همان نشئگی نقش مهمی دارند. پس وقتی مدیران فرهنگی و اجتماعی بودجه ها را صرف احداث چنین امکاناتی نمی کنند باید همان بودجه را صرف مبارزه با فروشندگان مواد بکنند که این نکته پارادوکس بسیار تاسف آوری را پیش رو می نهد.

2- توسعه محدوده روابط جوانان

ارتباطات بخش مهمی از زندگی انسانی و جوامع بشری است. شاید جمله هایی مشابه این عبارت را در انواع مطالب و مقالات خوانده اید پس دلیل اینهمه تکرار چیست؟ از منظر روانشناسی اجتماعی که سعی می کند رفتارهای انسان را در تعامل با محیط خود مطالعه کند و به کشف چرایی ها و چگونگی ها در این حوزه بپردازد، ارتباط یک شیوه برای جامعه پذیری و فرهنگ پذیری است تا انسان بتواند در تعامل با محیط خود هم خود را بهتر بشناسد و هم به کشف دنیای اطراف و تطبیق با آن دست پیدا کند. از این طریق است که غریزه پیوندجویی خود را ارضاء می کند و علاوه براین جفت خود را برای ادامه زندگی می یابد تا بتواند به کارکرد بهینه در زندگی اجتماعی برسد و همچنین از احساس امنیتی که ناشی از با هم بودن است برخوردار شود.

سوال مهم مربوط به این بخش پرسش های متعددی را در این زمینه ایجاد می کند مبنی بر اینکه ما به عنوان جامعه ای که ادعای توسعه داریم ولی شواهدی برای اثبات آن در دست نداریم برای روابط جوانانی که باید به شکوفایی برسند تا توسعه را رقم بزنند چه تعریفی داریم؟ شما می توانید با نگاهی اجمالی به وضعیت فرهنگی جامعه ایران در بخش ارتباطات انسانی و یا زناشویی به پاسخ این سوال برسید. علت بالا بودن آمار طلاق چیست؟ اگر بخواهیم تنها با استناد به وضعیت معیشتی مردم ایران پدیده افزایش طلاق را توجیه کنیم، استدلالی یک جانبه پیش گرفته و چشم بر حقیقتی که تبدیل به تابوی مضحکی شده است بسته ایم. من این سوال را با سوال دیگری پاسخ می دهم! و از شما بعنوان خواننده این مطلب می پرسم که پدران و مادران چند نفر از شما در مورد جنس مخالف و نحوه برقراری رابطه جنسی با شما حرف زده اند و تجارب خود را در قالب آموزش به شما ارائه کرده اند؟ نیازی نیست تا منتظر جواب شما باشیم زیرا بیش از تعدادی انگشت شمار بقیه چنین فرصتی را نداشته اند. آنها شما را به حال خود رها کرده اند تا راه خویش را خودسرانه بیابید و این مسئله حیاتی را از طریق بلوتوث های موبایل دوستانتان بیاموزید! پس بی دلیل نیست که افزایش آمار طلاق خود تبدیل به پدیده ای ثانویه می شود که در پی پدیده طلاق ظهور می کند. از طرفی نیز روانشناسان رشد بر ارتباط نوجوانان و جوانان از این زاویه می نگرند که ارتباط در این سن موهبت بزرگی به فرد می دهد تا در قالب روابط اجتماعی، هویت جنسی و هویت فردی و منحصر به فرد خود را کشف کند تا در مسیر رشد کامل انسانی قدم از قدم محکم تر بردارد و در نهایت، به اصطلاح تکلیف خود را با دنیای اطراف بداند.

پس با نیم نگاهی می توان چنین نتیجه گرفت که دولت کنونی نه تنها برای ارتباطات و پیوندجویی جوانان که خود را مدعی بیشترین حمایت و توجه به قشر جوان می داند هیچ برنامه ای نداشته بلکه قدم های اساسی برای تخریب شأن نوجوانان و جوانان نیز برداشته است. وجود گشت های ارشاد و بازداشت جوانان در جلوی چشمان والدین آنها که همیشه تماشاچی ارشاد جوانان خود بوسیله افرادی که خود هنوز تمام مراحل تربیتی شان را طی نکرده اند! و عکس تمام رخ و نیم رخ با پلاکاردی که مخصوص زندانیانی است که بعد از طی مراحل قانونی به زندان ها فرستاده می شوند و علاوه براین تفتیش ساک های خرید مردم یا حافظه گوشی آنها نشان دهنده کرامت بالای انسانی و مخصوصا جوانان در نزد دولت نهم است.

بنا به نظر نویسنده تمایل اعضاء جوان جامعه برای پیوند جویی و ارتباط با جنس مخالف بطور خاص، نه تنها منعکس کننده این نیاز در وجود آنها برای ابراز وجود و هویت یابی است بلکه یک ضرورت اجتماعی و روانی است که می تواند تبدیل به یک ضرورت سیاسی هم بشود از این منظر که ما همیشه مشارکت جوانان را در انتخابات بیشتر از بقیه اقشار می طلبیم. این به معنای استفاده تبلیغاتی از جوانان آنگونه که روش دولت های پوپولیستی است نمی باشد بلکه جوانانی که از آزادی در ابراز وجود در جامعه به لحاظ پوشش، آرایش و ارتباط با جنس مخالف و آزادی های اجتماعی دیگر برخوردارند، با جامعه ای که این آزادی ها را به آنها اعطا کرده پیوند بیشتری برقرار می کنند و قطعا در فرصت های حساسی مثل انتخابات برای ایجاد و کسب فضاهای بیشتر مشارکت بیشتری می کنند.

3- توسعه سازمان ها و رسانه های جوانان؛

این بحث را با پرسش های دیگری آغاز می کنیم. وقتی در حال طی دوره بلوغ خود بودید یا حالا که در دهه سوم یا چهارم زندگی خود بسر می برید در آن زمان یا حال، عضو چه گروه هایی بودید یا هستید؟ آیا در هیچ انجمن جوانان یا موسسه فرهنگی، علمی، پژوهشی، هنری، سیاسی یا هیچ سازمانی که مثلا با هدف حفاظت از حقوق زنان یا کودکان تشکیل شده، سازمان های خیریه، حفاظت از محیط زیست یا هر تشکل دیگری عضو بوده اید یا هستید؟ گرایش های قبلی یا فعلی شما چه چیزهایی بوده یا هستند؟ اگر پاسخ شما به تمام این سوالات "نه" می باشد پس شما هویت خود را چگونه کسب کرده اید؟ شما در ارتباط با کدام دسته از فعالیت ها و در رابطه متعامل با کدام دسته از آدم ها متوجه شدید که به دنیای خاصی در زندگی تعلق دارید؟ پس باز هم می گوئیم که احتمالا شما در زمینه کسب هویت هم به حال خود رها شده اید و به شکلی غریزی راه خود را یافته اید شاید هم اصلا نیافته اید.

 مهمترین دغدغه پدر ایرانی تامین نیازهای اقتصادی خانواده است و در خانواده و جامعه در پایین ترین و ضعیف ترین سطح خود به لحاظ کارکردی قرار دارد. زیرا پدری که توانی برای توجه به نیازهای عاطفی و روحی-روانی خانواده برایش باقی نمانده به لحاظ کارکرد اجتماعی از کیفیت ناسالمی برخوردار است و بعضا نقش مخربی هم به خود می گیرد! در مدارس هم که مشاوران اصلا معلوم نیست رشته تحصیلی و مدرکشان چه ارتباطی با حرفه مشاوره دارد، با دادن راهکارهای کاملا غیر تخصصی کمک می کنند تا وی بتواند با بحران های بلوغ خود مواجهه نادرست و آسیب زننده ای داشته باشد. در دانشگاه نیز جوانان متوجه می شوند اگر خودسانسوری نکنند ستاره دار می شوند و به یمن تفکیک های جنسیتی دولت نهم دریافتند که اساسا جنس مخالف و همنشینی با آن موجب انحراف اخلاقی و افت تحصیلی می شود. تا جایی که مطالب مربوط به تحقیقات بین فرهنگی وجود دارد می توان گفت در هیچ فرهنگی تا این حد بر خطرناک بودن جنس مخالف و بی اعتمادی به آن تاکید نمی شود. حتی طی اظهارات هذیانی یکی از اساتید باسواد دانشگاه متوجه شدیم که پوشش تنگ بانوان موجب تحریک غده هیپوفیز در مردان و تحریک جنسی آنان می شود! حالا بماند که این یافته علمی با کدام پشتوانه تحقیقی مطرح می شود و خود تبدیل به توجیهی برای حضور گشت های ارشاد می شود تا مردم بفهمند این اقدام هم پشتوانه فقهی و هم علمی دارد! خدا را شاکریم که تحت لوای دولتی زندگی می کنیم که با دلایل علمی و فقهی و کارشناسی شده به ذات انسان و کرامتش حمله می کند و فردی که کمی مقاومت می کند را با لگدهای ماموران خود ارشاد می کند.

 خوب حالا که خانواده، مدرسه و دانشگاه فضاهای باکفایتی برای کسب هویت نسل نوجوان و جوان نیستند پس این قشر که قرار است هدایت جامعه را در آینده به عهده بگیرد با کدام سرمایه تربیتی و با کدام رهنمود می خواهد به این سوال پاسخ دهد که  "من کیستم؟" تا بتواند به هویت فردی و شغلی خود برسد و جایگاه خود را در جامعه تثبیت کند؟ پاسخ این است که وقتی چنین نهاد های مهمی بعضا و اگر واقع گرایانه بنگریم اغلب دارای صلاحیت لازم برای پرورش افراد با کفایت نیستند پس ضرورت وجود و توسعه سازمان ها یا رسانه هایی احساس می شود که بتوانند با جوانان ارتباطی متناسب برقرار کرده و با جلب آنها به سوی خود، در تعریف و کسب هویت به شکلی کاملا پویا آنها را یاری کنند. سازمان ها و رسانه هایی که برای رشد اندیشه و هویت یابی جوان و نوجوان، برای توجه به هیجان های مقتضی با سن و سال جوان و نوجوان و حتی خانواده وی برنامه ریزی می کنند و به وی می آموزند چگونه می تواند به اصلاح جامعه و فرهنگ بیمار جامعه خود در آینده کمک کند. البته پرواضح است که منظور ما فرهنگ سراهای منفعلی نیست که چندین سال پیش با اهداف تقریبا این چنینی بنا شدند و به رسم همیشه دچار تغییرات بنیادی در کارکرد خود شدند.

مهارت های شغلی

پرسش مورد نظر این بخش دراین باب مطرح می شود که شما در بین دانش آموزان و یا جوانان فامیل که درس خود را تا سطح دیپلم ادامه داده یا ترک تحصیل کرده اند، چند نفر را می شناسید که مشغول فراگیری یک حرفه تخصصی به شکل تجربی هستند یا برای آموزش یک حرفه و برای متخصص شدن در یک زمینه رغبت دارند که آموزش های تخصصی ببینند؟ احتمال بسیار زیاد باز هم پاسخ شما محدود به چند نفر خواهد شد که انگشت شمارند! بنابراین اگر جوانان آشنای شما مشغول حرفه آموزی نیستند به عنوان یک جوان که در حال ورود به دنیای بزرگسالی است و احتمالا سودای ازدواج هم تا چند وقت دیگر خواهد داشت، برای معاش خود از چه طریقی عمل می کند؟ یا بهتر بگوئیم تکلیف آن بخش از هویت شخص که با کسب یک شغل تکمیل می شود چیست؟ بهتر است جواب این چند سوال را بدهیم و بعد به پرسش های دیگر بپردازیم.

 احتمالا جوانان مورد نظری که توصیفشان کردیم در حال حاضر بیکارند و این بدان معناست که آنها هنوز هویت شغلی خود را نیافته اند پس علیرغم اینکه در آستانه بزرگسالی اند هنوز هویت ناقصی دارند که نشان از بلاتکلیفی فرد با دنیای درونی و بیرونی خود دارد. در کل به معنای این است که این افراد مشکلات شخصیتی و رفتار و احساسات مخربی از جمله خشم و پرخاشگری، تعارض با خانواده و جامعه و در نهایت قانون ستیزی و بزهکاری خواهند داشت. وضعیت فردی که در یک جامعه در حال توسعه! نتواند شغل و حرفه مورد نظر خود را بیابد حاکی از کم کاری نهاد های مهمی مثل خانواده است که هیچ پیشنهادی برای شخص ندارند یا اصرار دارند که شغل پدرش را حتما پیش بگیرد و این به معنای هویت سلبی است که یکی از ناکارآمدترین شیوه ها برای کسب هویت است زیرا پژوهش ها هم ثابت کرده اند که این افراد از کفایت و استقلال شخصیتی کافی برخوردار نیستند. آموزش و پرورش هم با اینکه در طول سالهای اخیر تحولات زیادی کرده باز هم برای مسئله ای به این مهمی یعنی  شکل گیری جهان بینی دانش آموزان در رابطه با کسب هویت شغلی تلاش زیادی نمی کند و فقط اصرار دارد که دانش آموزان رابطه شان را با خدای خود بهتر کنند و این یعنی جهان بینی!!! سایر نهادهای دیگر هم به اشکال مشابهی خوراک کافی در این زمینه برای نوجوانان و جوانان ندارند.

خوب پس تکلیف این جوان بیکار که هنوز هویت شغلی مشخصی ندارد چیست؟ پاسخ این  سوال واضح است. از آنجایی که این جوان مثل سایر دوره های زندگی اش به حال خود رها شده در این دوره از زندگی به جریان غالب جامعه می نگرد و از آن تبعیت می کند. این جریان غالب حاکی از فرهنگ واسطه گری و دلالی می باشد که در آن نیروهای تولید کننده و خلاق جامعه از حمایت، احترام، تسهیلات و پشتوانه کافی برخوردار نیستند و از همه مهم تر در پایین ترین سطح موفقیت های مالی قرار دارند و این در ذهن یک جوان یعنی شکست، عدم موفقیت، عدم تایید خانواده و جامعه و از همه مهمتر یعنی برآورده نشدن آرزوها! پس وی هرگز وارد عرصه های تخصصی نخواهد شد زیرا در این جامعه، متخصص یعنی معلم، پزشک، تراشکار، مهندس، مکانیک و غیره که هیچکدام از آنها به اندازه کسی که دلال اتومبیل و یا کسی که بساز و بفروش است نمی تواند کسب درآمد کند. یا دیگری که همه چیز خرید و فروش می کند و در دلالی هم زمینه مشخصی را برای خود انتخاب نکرده! از این منظر فاجعه به همین جا ختم نمی شود زیرا بوفور شاهد آنیم یا می شنویم که متخصصین جامعه هم علیرغم اینکه خط مشخصی در زندگی برای خود یافته اند و از درآمد خوبی هم برخوردارند وارد این جریان ها شده و آنها هم برای کسب توفیقات مالی بیشتر دست به خریدوفروش زمین و ماشین و آبلیمو و غیره می زنند. واقعا عمق این حفره های اقتصادی تا کجاست که به هیچ شکلی پر نمی شود؟! عقده هایی که از جراح گرفته تا قصاب محل را وادار به کم فروشی اما گرانفروشی می کند و این یعنی حضیض اخلاق حرفه ای و در کل بازتاب اخلاق اسلامی و ارزشی ما !

حقیقتی که انکار آن فقط از دولت نهم( یا همان دولت انکار) برمی آید این است که جوانان و حتی بزرگسالان متخصص جامعه ما در بحران های هویتی مربوط به دوران نوجوانی خود گیر کرده اند و هنوز ناتمام اند! از طرفی دیگر خود جوانان این جامعه هم برای کسب شغل و مهارت آموزی هیچ ارزشی قائل نیستند زیرا تصورشان بر این است که آنان که سال های زیادی را به تحصیل و تخصص می پردازند در نهایت باز به امر دلالی رو می آورند که این فقط نشان از حرص و طمع فرد ندارد بلکه بیشتر نشان دهنده عدم احساس امنیت اقتصادی و اجتماعی است. پس کمبود آموزش جوانان در زمینه هویت شغلی برای شکل گیری جهان بینی مناسب و جلوگیری از بداخلاقی های حرفه ای و تقویت اخلاق اجتماعی ضروری است.

توسعه مراکز آموزش شغلی ارزان و توسعه تخصیص تسهیلات و وام های اشتغال یا وام های آموزش مهارت های شغلی به جوانان؛

مسئله بیکاری در جامعه ما چنان با وضعیت سلامتی و اقتصادی- اجتماعی جامعه در هم آمیخته که در طول این سال ها هیچ نامزد ریاست جمهوری نبوده که روی چنین موضوعی مانور نداده باشد و تقریبا می توان گفت هیچ رئیس جمهوری هم نبوده که توانسته باشد در این زمینه توفیق کامل بدست آورده باشد. هرچند که این معضل چنان ریشه دار و پیچیده است که تنها از دست یک رئیس دولت و یک مدیر به تنهایی کاری برنمی آید. در هر حال با توجه به مطالبی که در این قسمت ذکر شد و با توجه به ضرورت ایجاد شرایط مناسب برای استقبال جوانان از چنین طرح هایی باید مراکز آموزش مهارت های حرفه ای را توسعه بخشید. این اقدام بدون بستر سازی فرهنگی و آموزش خانواده ها برای ترغیب جوانان خود جهت انتخاب یک زمینه حرفه ای و تقویت گرایش به تولید خلاق در تقابل با فرهنگ دلالی در آنان میسر نخواهد بود. بعلاوه تلاش دولت و تمام دستگاه هایی که به نوعی این موضوع به آنها مربوط می شود و تخصیص بودجه به چنین برنامه هایی نیز ضروری است. اگر دولت بتواند با تقسیم بندی بودجه های مناسب، مراکز آموزش حرفه ای که شهریه های خیلی بالایی هم ندارند تاسیس کند یا اگر بتواند به جوانانی که تمایل به شرکت در دوره های تخصصی در مراکز خصوصی دارند وام هایی را جهت تحصیل در این دوره ها به همان شکل که بعضی دانشگاه ها به دانشجویان خود ارائه می دهند، عرضه کند قطعا مانع مهمی برطرف می شود که خود همیشه علت کناره گیری و اجتناب خیلی از افراد از شرکت در این دوره ها بوده است.

 

مهارت های زندگی

توسعه آموزش مهارت های ارتباط از سطح پایه، توسعه آموزش خانواده و توسعه باشگاه های خانواده؛

مهارت زندگی چیست؟ اگر بخواهیم خیلی ساده به تعریف این مفهوم بپردازیم می توانیم آن را در توانایی فرد برای مدیریت و حل مسائل فردی(درونی) ،خانوادگی، زناشویی، شغلی، ارتباطات و اجتماعی که منجر به ارتقاء عملکرد شخص در موارد مذکور می شود خلاصه کنیم. آموزش و افزایش مهارت های زندگی در نهایت منجر به ارتقاء بهداشت روانی فرد و انطباق بیشتر با خانواده و جامعه می شود. خوب پرسش ساده ای که دراین زمینه مطرح می شود این است که چند درصد افراد جامعه ما از چنین مهارت هایی برخوردارند؟ اساسا آموزش چنین مهارت هایی در کدام بخش از تعلیمات آموزش و پرورش یا آموزش عالی وجود دارد؟ آیا مجموعه برنامه های تهیه شده در صدا و سیما کفایت می کند؟ همه مسائل را هم که نمی شود به گردن سازمان ها و وزارتخانه های مسئول انداخت، خود شما چقدر به فراگیری چنین مهارت هایی علاقمندید؟! پاسخ تمام سوالات بالا را تنها می شود با یک جمله داد؛ اساسا چنین چیزی نه برای افراد و نه برای خانواده ها و نه برای سازمان ها هیچ اهمیتی ندارد و ضروری تلقی نمی شود. اما پرسش های دیگری هم وجود دارد که نمی شود رهایشان کنیم. آیا شما می دانید چرا جوانان در اثر ناکامی یا هر علت دیگر به مصرف مواد روی می آورند؟ می دانید چرا درصد بیشماری از زوج های جامعه با یکدیگر مشکلات جنسی دارند؟ چرا سبک تربیتی اغلب خانواده ها متمایل به سلطه طلبی والدین و مبتنی بر شکل دادن پاسخ اطاعت در فرزندان است که در نهایت منجر به شکل گیری شخصیتی غیر مستقل می شود؟ آیا شما می دانید چرا دادگاه های خانواده پر از زوج های جوانی است که حاضر نیستند از دادخواست طلاق خود صرفنظر کنند؟ و مثالی از همه ملموس تر؛ می دانید چرا وقتی دو اتومبیل با هم تصادف جزیی یا جدی می کنند، راننده های آنها بجای حل و فصل موضوع و باز کردن مسیر و جلوگیری از ترافیک، با یکدیگر با زبان کاملا مودبانه حرف می زنند و یقه های یکدیگر را مرتب می کنند؟!!! شما از هر زاویه ای که به سبب شناسی این موارد نگاه کنید باز هم نمی توانید جای خالی مهارت های حل مسئله را نادیده بگیرید.

مطالب درسی ما از سطح دبستان تا دانشگاه با کمبودهای متعددی روبروست. ارتباطات و شیوه کنارآمدن با افراد دیگر جامعه یا مشارکت اجتماعی را نمی توان فقط از طریق داستان  و حکایت های آموزنده سعدی و غیره به دانش آموزان یاد داد. اگر ما واقعا نگران شیوع فراگیر بد اخلاقی و بد فرهنگی و پرهیز از ارزش ها در سطح جامعه هستیم باید به این موضوع ضربتی تر بنگریم که بدنبال آن نیاز به اقدامات ضربتی داریم. آموزش نسل جدیدی از معلمان پرورشی که مهارت های زندگی را در سطح خوبی آموخته اند و خود عملا از این توانایی ها برخوردارند و بکارگیری آنها در سطح کلان مدارس از دبستان تا دبیرستان می تواند خود راهگشای جدیدی برای ترمیم این فرهنگ بیمار باشد.

 فرهنگی که در تقویت و تایید گسستگی از بقیه افراد جامعه به من و تو و فرزندانمان می آموزد که فقط به منافع خودمان فکر کنیم و برای نیل به اهدافمان به هر کسی که سد راهمان می شود یا حمله کنیم یا او را زیر پا بگذاریم و یا به هر قیمتی شده جنس خود را به او غالب کنیم هر چند که هیچ بهره ای از کیفیت نداشته باشد. یا مردم و جامعه را با مشکلاتی که دارند بحال خود رها کنیم و مشارکت در عرصه های اجتماعی را نادیده بگیریم چون به منافع ما مربوط نمی شود.نتیجه این نوع نگرش به دیگران چیست؟ خیلی واضح می گوئیم بدبینی و بی اعتمادی! و در نهایت اقدام متقابل (انتقام) که کاملا منعکس کننده خشم و تنفر از دیگرانی است که به فرد آسیب زده اند. پس در نهایت، افراد در گسست اجتماعی و عاطفی نسبت به یکدیگر زندگی می کنند. دورنمای مفهوم دیگران را در ذهن خود به مرور از دست می دهند و اصطلاحا در خود فرو می روند و دچار انزوای اجتماعی می شوند. پس بی دلیل نیست که به کاندیداهای ریاست جمهوری و مجلس و شوراهای شهر به چشم فروشندگان دوره گردی می نگرند که با لبخندی می خواهند سرشان را شیره بمالند و خود را کامیاب کنند و در واکنش به اتفاق مهمی مثل انتخابات ریاست جمهوری کاملا بی تفاوت رفتار می کنند. چون باور دارند که در سرنوشت خود دخالتی نمی توانند بکنند و عملا تاثیری هم ندارند و این درست به معنای درماندگی است.

پس در چنین وضعیتی ضرورت راه اندازی یک جریان فرهنگی برای توسعه آموزش مهارت های زندگی و مهارت های حل مسئله و  تقویت ارتباط خانوادگی و اجتماعی برای ایجاد اعتماد و اطمینان بین فردی در جامعه و ایجاد فضای بیشتر برای جوانان و خانواده ها در جهت تعامل بیشترمشهود است. زیرا وقتی اعضاء یک جامعه می آموزند که منافعشان در گرو منافع دیگری است بالطبع میزان مشارکت جمعی و پیوندی که بین افراد برقرار می شود با وضعیت امروز متفاوت خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 1:46  توسط روان شناس بالینی | 

بزودی قسمت سوم و انتهایی مقاله هم وابستگی که شامل راهکارهای درمانی مربوط به این شبه بیماری است، پست خواهد شد و در ادامه نیز مقاله جذاب طرز فکر معتاد گونه در وبلاگ قرار داده خواهد شد.  

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 17:48  توسط روان شناس بالینی | 

هم وابستگی

 

CODEPENDENCY

 

 

هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد بر    می آید تا به روش های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد.

هم وابستگی یک بیماری خانوادگی است به این معنی که مجموعه ویژگی هایی که به عنوان علائم این بیماری تعریف می شوند نه فقط در یک عضو از خانواده بلکه در تمامی افرادی که به عنوان خانواده در کنار هم زندگی می کنند وجود دارد. شاید اگر به لیست بلند بالا و سوالاتی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد نظری بیاندازید، چندین مورد از علائم این بیماری را در خود کشف کنید و با گفتن این جمله که؛ "اگه این طوری باشه که همه مردم این بیماری رو دارن!" خیال خود را راحت کنید و بگویید که این بابا احتمالا خودش دیوانه است، بعد صفحه را می بندید و وبلاگ دیگری را باز می کنید و چند اس ام اس جوک برای گوشی موبایلتان کپی    می کنید و شب را با آرامش سپری می کنید!

در واقع منظور از اینکه این بیماری جنبه خانوادگی دارد این است که تمام افراد و تمام روابط درون خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و کل شبکه و نظام خانواده را درگیر خود می کند. در واقع این بیماری محصول تربیت های ناکارآمدی است که تقریبا همه افراد از آن برخوردارند. وقتی از تربیت ناکارآمد حرف  می زنیم منظورمان بطور واضح مجموعه باورها، افکار، روش های حل مسئله و واکنش های نادرستی است که در کودکی توسط والدین مان و در ادامه زندگی توسط خودمان آموزش دیده ایم. مجموعه عواملی که نام برده شد طریقه زندگی ما را معین می کند. یعنی با پیروی از این آموزه ها احساس یا فکر می کنیم و به مسائل زندگی واکنش نشان می دهیم.

 برای مثال به این باور بسیار قوی که بسیاری از دختران جامعه ایرانی از آن تبعیت می کنند و بقول معروف آن را سرلوحه زندگی خود قرار می دهند، دقت کنید؛ "زن باید با لباس سفید بره خونه بخت با کفن برگرده" خوب شاید فکر کنید این جمله ها دیگر خیلی قدیمی شده. درست فکر می کنید چون فقط قدیمی ها از این حرف ها می زدند، خانم های امروزی دیگر اینطوری فکر نمی کنند و این طور تفکرات را شدیدا توبیخ می کنند. اما یک سوال؟ پس چرا وقتی به زندگی بسیاری از این خانم های امروزی نگاه می کنیم می بینیم که زیر فشار وضعیت ناگوار مسائل زناشویی خود هستند و بسیاری از اجحاف های شوهر و بدرفتاری های وی را تحمل می کنند؟ در حالیکه   پذیرفته اند که این شوهر دیگر آدم بشو نیست! یعنی نمی خواهد تغییر کند. خوب پاسخ در این نکته است که بله این خانم های امروزی واقعا این طوری فکر نمی کنند و عقاید مادر بزرگشان را ندارند، آنها امروز جور دیگری لباس می پوشند، جور دیگری آرایش می کنند، جور دیگری مهمانی می روند، شاید حتی سیگار بکشند یا مشروب بخورند، با آقایان دست بدهند، برای خودشان استقلال دارند، ایروبیک می روند، بیشتر از قبل به پوستشان رسیدگی می کنند، کلاس های روان شناسی شرکت می کنند و خیلی از فعالیت ها که مادربزرگشان انجام نمی داد.

اما همین خانم امروزی وقتی سر مسائل مهم با شوهر خود مشکل پیدا می کند در ابتدا تصمیم می گیرد شوهر خود را تغییر بدهد یعنی یک جوری آدمش کند. سعی می کند رفتار او را تغییر دهد و او را کنترل کند که دیگر از این حرف ها نزند و یا آن طوری رفتار نکند. زمان زیادی را صرف این موضوع می کند، چون فکر      می کند می تواند یک شخص دیگر را با نیروی عشق و فداکاری متحول کند. بعد می بیند با اینکه چند سال گذشته، نه تنها شوهرش تغییری نکرده بلکه نیروی جوانی و بهترین سال های زندگی خود را صرف یک فرد بی لیاقت کرده که اصلا قدر چنین زن فداکار و ایثارگری را ندانسته و نمی داند. بعد دقیقا درگیری بر سر همان موضوع های قدیمی شروع می شود. نهایتا چند روزی قهر می کند و به خانه دوست خود پناه می برد چون  نمی خواهد مثل خیلی ها قهرش را به خانه پدرومادر ببرد زیرا این رفتار مایه سرشکستگی است. چند روز تمام با پناه دهنده خود درد دل می کند. او هم که دوستش را خیلی خوب درک می کند و مثل او فکر می کند خیلی غیر مستقیم به او می گوید که تو زنی و زن باید زندگیش رو با چنگ و دندون حفظ کنه. ضمنا این مردا همشون همینطورین! یادتان باشد منظور از این جمله همان آموزه قدیمی مادربزرگ است که "زن باید با لباس سفید بره خونه بخت و با کفن برگرده" خوب این خانم احساس می کند که در این دنیای جفاکار رها شده و هیچکس منظور او را نمی فهمد. خانواده پدری اش که از اول با طرز زندگی او مخالف بوده اند حالا هم که بفهمند با شوهرش مشکل پیدا کرده قطعا خواهند گفت؛ حقته چون از اول به حرف ما گوش نکردی. یا بالاخره یک جوری سرزنشش خواهند کرد. خوب این خانم مثل مادربزرگش فکر نمی کند ولی در آخر می بیند که شهامت طلاق گرفتن ندارد. بعد از گذشت چند روز احساس می کند دلش برای بچه ها تنگ شده، مگر چند روز دیگر می تواند مزاحم پناه دهنده خود باشد. از طرفی شوهرش هم شدیدا دلش برای او تنگ شده و مدام پیغام می دهد که او را شدیدا دوست دارد و بدون او نمی تواند زندگی کند. پس به این نتیجه می رسد که خوب شاید این دفعه با دفعات قبل متفاوت باشد. بنابراین تصمیم می گیرد که سر زندگی اش برگردد وبه تلاش خود ادامه دهد! نکته آخر اینکه وقتی وارد فضای خانوادگی این خانم می شویم می بینیم نه تنها روابط زناشویی شان تخریب شده بلکه فرزندان نیز اصلا با والدین خود رابطه خوبی ندارند و بال یکدیگر نیز نا سازگاری می کنند، تازه علاوه بر همه اینها متوجه می شویم که هر یک از فرزندان نیز مشکلات خاص خود را دارند. از ناراحتی های روحی روانی گرفته تا مشکلات تحصیلی، شغلی یا اجتماعی و از همه مهم تر؛ اعتیاد. به همین دلیل است که در اول مطلب تاکید شد که بیماری هم وابستگی، کل نظام خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد.   

خوب حالا متوجه شدید چرا این خانم علیرغم اینکه سعی می کرد از این فکرهای قدیمی پرهیز کند دقیقا از همان الگوی فکری مادربزرگش تبعیت کرد و در آخر هم تصمیم گرفت سنگر را خالی نگذارد؟!!! حقیقت در این نکته است که بسیاری از افراد کاملا ناهوشیارانه از الگوهای قدیمی خود تبعیت می کنند و عدم پیروی از آن الگوها موجب اضطراب و افسردگی شدیدی در آنها می شود. از طرفی پیروی از چنین الگوهای فکری چه به شکل آگاهانه یا ناخود آگاه موجب همین حالت های منفی از جمله خشم، افسردگی و اضطراب و در شکل پیشرفته تر، موجب دردها یا مشکلات جسمانی مانند مشکلات قلبی، گوارشی (درد شدید معده و ...) به هم ریختن نظم دوران قاعدگی و یا قاعدگی های دردناک، سردردها و سرگیجه های مبهم، مشکلات فشار خون و غیره می شود. خوب شاید این سوال ذهن ما را مشغول کند که حالا چه باید کرد؟ یا راه حل چیست؟ خوب..... کمی صبر کنید.

آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا بسیاری از افراد در دوران نامزدی با هم خیلی احساس خوشبختی می کنند و بعد از گذشت یک یا سه ماه از ازدواجشان همه چیز به گند کشیده می شود و دیگر نشانه ای از آن عشق پر حرارت باقی نمی ماند و زندگی تبدیل به جهنم می شود؟ آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا اغلب دوستی های دختر و پسرها علیرغم اینکه خیلی خوب شروع می شود خیلی زود هم به پایان می رسد و افراد نمی توانند روابط پایداری با هم برقرار کنند؟ در حالیکه اگر می توانستند روبط خود را پایدار کنند برای زندگی مشترک سرمایه گذاری با ارزشی می کردند. یا تا بحال فکر کرده اید چرا خیلی از دختران برای فرار از زندگی با خانواده پدری تن به ازدواج هایی بدون علاقه به طرف مقابل می دهند؟ فکر می کنید پاسخ این سوال ها و پرسش های دیگری که در مورد روابط افراد در ذهن شماست و سال هاست که بی جواب مانده اند چیست؟ یا اینکه فکر می کنید چرا تا حالا به خیلی از آرزوهایتان نرسیده اید؟ یا چرا احساس می کنید آدم شکست خورده ای هستید؟ خوب..... باز هم کمی صبر کنید.

حالا یک بار دیگر تعریفی را که از واژه هم وابسته در اول مطلب نوشته شده مرور کنید. بعد به سوالاتی که در ادامه مطلب، فهرست  شده اند پاسخ دهید؛

 

 

آیا من یک هم وابسته هستم؟

 

1-  آيا خود را مسئول احساسات و رفتار ديگران مي دانم ؟

2-  در تشخيص نوع احساسات خود مشكل دارم و نمي دانم آيا خشمگينم ، غمگينم يا        شاد هستم ؟

3-  آيا در نشان دادن احساساتم مشكل دارم ؟

4-  آيا از عكس العمل ديگران نسبت به احساساتم ترس و دلهره دارم ؟

5-  آيا در ايجاد و حفظ رابطه نزديك مشكل دارم ؟

6-  آيا از اين‌ كه ديگران مرا آزار دهند يا نپذیرند می ‌ترسم ؟

7-  آيا از خود و ديگران خيلی توقع دارم ؟

8-  آيا براي تصميم گيری مشكل دارم ؟

9-  آيا سعی می ‌كنم احساساتم را انكار كنم ؟ يا آن را به حداقل برسانم يا اصلاح كنم ؟

10-  آيا اعمال و رفتار ديگران عكس العمل مرا تعيين می‌كنند ؟

11-  آيا احتياجات و خواسته‌های ديگران را مقدم می ‌دانم ؟

12-  آيا ترس از خشم ديگران بر روی صحبت و اعمال من اثر می گذارد؟

13-  آيا ارزش‌های مورد قبول خود را در برابر ارزش‌های مورد قبول ديگران نديده       می ‌گيرم ؟ و به ارزش‌های ديگران بيشتر بها می دهم ؟

14-  آيا من داشته‌ها و نكات خوب و مثبت خود را نمی ‌توانم تشخيص دهم ؟

15-  آيا آرامش من  توسط احساسات و رفتارهای ديگران تعيين می ‌شود ؟

16-  آيا بر روی كارها، حرفها و رفتارهای خود قضاوت می ‌كنم ؟  و هيچ وقت آنها را به اندازه کافی خوب نمی دانم؟

17-  آيا قبول دارم كه ضربه ‌پذير بودن و درخواست كمك كردن طبيعی و نرمال است ؟

18-  آيا زياد از حد وفادار هستم؟ حتی اگر اين وفاداری غير قابل توجيه باشد و برايم

مضر باشد؟

19-  آيا حتماً بايد كسي به من احتياج داشته باشد تا بتوانم با او رابطه برقرار كنم؟

20-  آيا بايد كسی مرا دوست داشته باشد يا تاييد كند، تا درباره خود احساس خوبی

داشته باشم؟

21-  مشكلات و درگيری ديگران بر آرامش من اثر می گذارد و افكار من بر روی مشكلات و تسكين درد ديگران متمركز می ‌شود؟

22-  آيا افكار من بر روی ديگران تمركز دارد؟

23-  آيا افكار من بر روی حمايت از ديگران تمركز دارد؟

24-  آيا افكار من بر روی سوء استفاده از ديگران تمركز دارد ؟

25-  آيا من احساس احترام به خود می ‌كنم، وقتی كه مشكلات ديگران را حل می كنم يا درد ديگران را تسكين می دهم ؟

26-  آيا سرگرمی و علائق خود را كنار می گذارم، تا در سرگرمی و علائق ديگران

 شريك شوم؟

27-  آيا نظرات خود را در مورد لباس پوشيدن و ظاهر نزديكان به آنها ديكته می ‌كنم، چون فكر می ‌كنم آنها انعكاس دهنده من هستند؟

28-  از احساس ديگران آگاهم ، ولی از احساسات خودم خبر ندارم ؟

29-  آيا روياهايتان برای آينده هميشه به كس ديگری وصل است ؟

30-  آيا در روابطم با ديگران سعی نمی ‌كنم كه هميشه دهنده باشم تا احساس امنيت كنم؟

31-  آيا ارزشها خود را به خاطر برقراری رابطه با ديگران زيرپا می ‌گذارم ؟

32-  كيفيت زندگی من به كيفيت زندگی ديگران بستگی دارد؟

 

ð در واقع بسیاری از ما ممکن است چند تا یا تعداد کمی از ویژگی های افراد هم وابسته را داشته باشیم. تعداد پاسخ های شما به سوالات بالا نشان دهنده مقدار این بیماری در شماست. از یک پاسخ تا سی و دو پاسخ مثبت! همه پاسخ هایی که شما به سوالات بالا دادید نشان دهنده تربیت ناکارآمدی است که از آن برخوردارید. یادتان باشد ما در سیر زندگی بطور همزمان از چهار الگو پیروی می کنیم؛ 1- وراثت 2- رفتارهای والدین و    آموزه های آنها 3- محیط (مدرسه،جامعه، گروه همسالان و دوستان و ...)، 4- خود یا خویشتن مان

کارآمدی یا ناکارآمدی ما محصول تعامل این چهار الگو در درون ماست که نحوه عکس العمل های ما به زندگی و شیوه زندگی کردن ما را تعیین می کنند. حتی می توان تعارضات،  تناقض ها و تضادهای درونی را به تعامل نادرست و اشتباه این چهار الگو نسبت داد. به همین خاطر است که بسیاری از افراد در بسیاری از لحظه های مهم زندگی دقیقا نمی دانند باید چکار کنند. به همین دلیل مدت طولانی را در سردرگمی سپری می کنند و بالطبع دچار هیجانات شدیدی مثل افسردگی، اضطراب، نا امیدی، خشم، خود انتقادی، نارضایتی، بی حوصلگی، احساس پوچی، خودزنی و خودکشی و غیره می شوند. و به همین سبب خانمی که به عنوان مثال مورد بررسی قرار گرفت، تحت تاثیر عوامل مختلف (همان چهار الگو) و عوامل دیگر نتوانست تصمیم مناسبی بگیرد و به جهنم زندگی خود بازگشت. شما تا بحال چند بار توانسته اید روش های خود را در مواجهه با مسائل مربوط به زندگی شخصی، شغلی، زناشویی، خانوادگی و اجتماعی تان تغییر دهید؟ شاید خیلی کم پیش آمده باشد. دلیلش هم این است که شما به خیلی از روش هایی که تا بحال از آنها استفاده  کرده اید عادت کرده اید و حالا دست برداشتن از آن روش ها کاری بسیار دشوار است. کنار گذاشتن روش های قبلی برای حل مسائل به معنی خلع سلاح شدن در این دنیای بی رحم است و این همان حماقت محض است!  نه! اشتباه نکنید. علت اینکه اغلب افراد مشکلاتشان حل نمی شود این است که فرصت یادگیری و امتحان کردن روش های جدید برای حل مسائل را به خودشان نمی دهند. تغییر کردن امری دردناک است!

در ادامه مطالب بعدی به تشریح بیشتر این بیماری و معرفی منابع برای مطالعه بیشتر خواهیم پرداخت.   

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 18:10  توسط روان شناس بالینی | 
در مطلب بعدی که به زودی پست خواهد شود به معرفی و تشریح بیماری هم وابستگی یا همان وابستگی متقابل که عده ای از همکاران به اشتباه از این کلمه استفاده می کنند پرداخته می شود.
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 2:20  توسط روان شناس بالینی | 

 

CODEPENDENCY

هم وابستگی

 

 ð   روزگاری زنی به غاری در کوهستان رفت تا در محضر یکی از معلمان مذهبی هندو شاگردی کند. به او گفت می خواهد هر آنچه را دانستنی است بداند. هندو او را با کوهی از کتاب تنها گذاشت تا آنها را بخواند. هر روز صبح هندو به غار برمی گشت تا روند پیشرفت زن را ببیند. عصای چوبی سنگینی در دست داشت و هر روز از زن می پرسید آیا همه دانستنی ها را آموختی؟  زن در جواب می گفت؛ نه! نیاموخته ام. سپس هندو با عصای خود بر سر زن می کوفت. این ماجرا ماه ها طول کشید. روزی هندو وارد غار شد، همان را پرسید و همان جواب را شنید. عصایش را بالا برد تا بر سر زن بکوبد اما زن عصا را از دست هندو گرفت. زن که از تنبیه هر روزه خلاصی یافته بود، در حالی که از مجازات هندو می ترسید به او نگاه کرد. برخلاف انتظارش هندو لبخند زد و گفت؛ تبریک می گویم. تو موفق شدی. حالا آنچه را لازم است می دانی. زن پرسید؛ چگونه؟! هندو پاسخ داد؛ حالا فهمیدی که نمی توانی همه دانستنی ها را بدانی و نیز آموختی که دیگر چگونه درد نکشی!

 

- شما چگونه از دردهای خود خلاصی پیدا می کنید؟

- همین الان با چند مورد از دردهای خود در این زندگی روزگار می گذرانید؟

- هر روز ضربه های چند عصای سنگین بر سر شما کوبیده می شود؟

- فکرمی کنید همه چیز را می دانید؟ 1- علت دردتان ،2- راه کنترل دردتان ،3- درمان دردتان را؟

- خوب، اگر شما جواب سه مورد بالا را می دانید پس چرا دردتان تا الان طول کشیده و همچنان شما را رها نمی کند؟

- اگر شما باور دارید که در حال برطرف کردن دردتان هستید پس چرا از شدت درد شما کم نمی شود؟

شاید لازم باشد لحظه ای مکث کنید و مثل همیشه سریع از خودتان دفاع نکنید. کمی فکر کنید. دوباره سوال های بالا را مرور کنید. با خودتان کمی روراست باشید. مثل همیشه دردهایتان را انکار نکنید. شاید معتقدید من که مشکلی ندارم. دیگران باید روی خودشان کار کنند! شاید از شنیدن جملات بالا خوشتان نیامده باشد. مهم نیست! چون شما تا حالا مرتب به خودتان دروغ گفته اید. مرتب از خودتان انتظارات بیش از حد داشته اید. مرتب برای خودتان، دنیای درونتان، دنیای بیرونتان و دیگران، قوانین و قواعدی وضع کرده اید که هیچ کدامشان یا اغلب شان هیچ کاربردی نداشته اند و به هیچ وجهی با واقعیتی که در آن زندگی می کنید همخوانی نداشته اند! پس چرا باز هم به این وضعیت ادامه می دهید؟ چرا باز هم از دنیای بیرون انتظارات برآورده نشدنی دارید؟! اگر این قواعد سخت و خشک و غیر قابل تغییرتان دراغلب موارد دست و پایتان را بسته، چرا باز هم می خواهید از آنها پیروی کنید؟!!!

 

پاسخ سوال به روشنی در خود شماست! شما هیچ تمایلی به ترک وضعیت فعلی خود ندارید. چون تغییر برای شما سخت و دشوار است. زیرا دست برداشتن از روش های قبلی برایتان وحشتناک است و می ترسید هر چیزی را که به شما کمک می کرده تا دردهای زندگی را نادیده بگیرید از دست بدهید. چون می ترسید طور دیگری فکر کنید. چون می ترسید طور دیگری رفتار کنید که تا حالا نکرده اید. شما نمی دانید تا بحال چندین بار راه حل ها و افکار خلاق را در ذهنتان خفه کرده اید! فقط بخاطر اینکه راه حلی که به ذهنتان خطور کرده کمی عجیب و متفاوت تر از افکاری بوده که تا حالا با کمک آنها با دردهایتان کنار می آمدید. پس بگذار با دردهایم بسوزم و بسازم! چون من بی بروبرگرد شکست می خورم! بله شما اینطور فکر می کنید. پس داستان زیر را هم بخوانید.

"حمید مردی جذاب و متشخص بود. او در زمینه تجارت خود را فردی موفق اما بازنده در برقراری روابط عاطفی بحساب می آورد. او در دوران تحصیلات متوسطه بسیار محبوب و مورد توجه بود. اگر چه بعد از اتمام تحصیلات خانواده  و دوستانش را به دلیل ازدواج با پریسا بهت زده کرد. پریسا به نسبت دیگر زن هایی که پیشتر به حمید علاقه داشتند بدترین رفتار را با وی داشت و برخوردش با او و دوستانش سرد و خصمانه بود. بندرت در کارهای مورد علاقه حمید شرکت می کرد. اینطور که بنظر می رسید زیاد به حمید علاقه نداشت. سیزده سال بعد کار آن دو به جدایی کشید. در طول تمام این سال ها حمید در مورد بعضی مسائل به او شک داشت. پریسا بعد از ازدواج پایبند اخلاق نبود و مواد مخدر نیز مصرف می کرد. حمید بعد از جدایی کاملا خود را باخته بود. اما بعد از دو ماه سردرگمی دلباخته زنی دیگر شد که از طلوع صبح تا نیمه شب به قدری مواد مصرف می کرد که از هوش می رفت. حمید پس از چند ماه نگرانی کوشید که به او کمک کند. در این زمینه کوشید تا علل و انگیزه های اعتیاد را در او شناسایی  و از این عمل پیشگیری کند اما سرانجام از این تلاش بی حاصل عصبی شد زیرا آن زن نتوانست از عادت مخرب خود دست بردارد و بالاخره حمید به رابطه خود با وی پایان داد. اندکی بعد او دلباخته زنی دیگر شد و طولی نکشید که با او ازدواج کرد و زندگی خود را با او شروع نمود. بعد از مدتی پی برد که او نیز معتاد است. طولی نکشید که حمید دوباره وقت زیادی از زندگی خود را صرف نگرانی بابت همسر جدیدش کرد. او را دائم تحت نظر می گرفت، کیفش را برای یافتن قرص یا مواد دیگر بازرسی می کرد و در مورد اعمال و رفتارش او را زیر سوال می برد. بعضی اوقات نیز به سادگی اعتیاد او را انکار می کرد. در طول این رابطه می کوشید خود را به نوعی سرگرم و اوقات خوشی را با وی سپری کند و در بیشتر اوقات خود را مقصر می دانست و به خود می گفت؛ در چند مورد من هم تقصیر دارم. اشتباه از من است. در گیرودار همین ازدواج اخیرش حمید موقتا خود را از چنگال خودفریبی نجات داد و برای گرفتن کمک و مشاوره به یکی از مراکز ترک اعتیاد مراجعه کرد. حمید گفت؛ می دانم که باید به این رابطه خاتمه دهم ولی آمادگی این کار را ندارم. من و او می توانیم درباره همه چیز و همه کس با هم صحبت کنیم و من او را دوست دارم. چرا، چرا همیشه این بلا سر من می آید؟ مرا در اتاقی پر از زنان بگذارید، بدون هیچ شکی من عاشق زنی می شوم که بیشترین مشکل را دارد و با من بدترین رفتار را خواهد کرد. به صراحت بگویم شاید این قبیل افراد برایم جذاب تر هستند. اگر زنی با من خوب رفتار کند برایم خسته کننده می شود. حمید مدعی بود که در جمع فقط اندکی می نوشد و هرگز در این مورد مشکل خاصی نداشته و به مشاور گفت که هرگز مواد مخدر مصرف نکرده. برادر حمید که الان چهل سال دارد در نوجوانی معتاد بوده. حمید ادعا کرد که هیچ کدام از والدینش معتاد نبوده ولی بعد با اکراه اقرار کرد که پدرش در گذشته معتاد بوده است. حمید می پرسید؛ چگونه مشکل خانواده ام می تواند در من تاثیر بگذارد؟ پدرم سال هاست که از دنیا رفته و برادرم را نیز بندرت می بینم. بعد از گذشت چند جلسه مشاوره حمید پی برد که یک وابسته متقابل است ولی دقیقا مطمئن نبود که مسئله چیست. یا در این مورد چه اقدامی می تواند بکند. به محض اینکه عصبانیتش در مورد این مشکل کاهش یافت دیگر به جلسات مشاوره نرفت. با خودش چنین تصور می کرد که مشکل همسرش با مواد مخدر آن قدرها هم وخیم نیست و به این نتیجه رسید که مشکلش با زنان فقط بد اقبالی بوده و امیدوار بود که در آینده بخت در خانه اش را بکوبد. آیا مشکل حمید فقط بد اقبالی بود یا بیماری ای به نام هم وابستگی؟ "              

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 1:46  توسط روان شناس بالینی | 

سه سطح تفکر

تفکر انسان در سه سطح پدیدار می شود: ١- برداشتها١       ٢- ارزیابیها٢       ٣- باورهای هسته ای٣

هر فردی مجموعه ای از باورهای هسته ای دارد که معمولا به شکل نیمه خودآگاه نحوه پاسخدهی وی را به مسایل زندگی تعیین می کند. زمانی که اتفاقی رخ می دهد و بدنبال خود قطاری از افکار را راه می اندازد، آنچه که شخص بطور خودآگاه به آن می اندیشد، ناشی از باورهای هسته ای است که به شکل نیمه خودآگاه راجع به آن واقعه بخصوص بکار افتاده اند.

بگذارید باور هسته ای یک شخص را بازگو کنیم؛  برای اینکه من شاد باشم، زندگی من باید بی خطر و پیش بینی پذیر باشد. یک باور این چنینی فرد را در مقابل احتمال بروز خطر دچار حساسیت افراطی می کند و فرد در مورد اموری که احتمالا درست پیش نمی روند، مبالغه می کند(یا مبالغه آمیز رفتار می کند). تصور کنید چنین فردی یک شب سروصدایی می شنود، حساسیت افراطی این فرد به خطر، باعث می شود وی از این سروصدا نتیجه بگیرد که دزدی وارد خانه اش شده. سپس او این احتمال را به عنوان یک مساله فاجعه آمیز یا غیر قابل تحمل تلقی کرده و در آخر احساس شدیدی از وحشت به وی دست می دهد.

در اینجا نمونه ای وجود دارد که نحوه کار کردن همه این سطوح تفکر را در قالب ABC بخوبی نشان

می دهد.

 -Aهمسایه شما تماس می گیرد و از شما می خواهد تا باقی روز را از فرزندش مراقبت کنید. در حالیکه شما از قبل برنامه ریخته اید که کارهای مربوط به باغچه تان را انجام دهید. شما نتیجه می گیرید که اگر به او نه بگویم، در مورد من فکرهای بدی خواهد کرد.

B- شما استنتاجتان را اینگونه ارزیابی می کنید; من نمی توانم نارضایتی او را تحمل کنم و بگذارم تصور کند که من آدم خودخواهی هستم.

ارزیابی شما از این قاعده زیربنایی برمیاید که; من به عشق و تایید شدن از طرف این آدمها احتیاج دارم و باید از هر چیزی که باعث عدم تاییدم می شود پرهیز کنم.

C- شما جواب می دهید; چشم!

خلاصه اینکه افراد، خودشان و دنیای اطرافشان را در سه سطح مورد بررسی قرار می دهند. ١- استنتاج یا برداشتها، ٢- ارزیابی یا برآوردها، ٣- قواعد زیربنایی یا باورهای هسته ای. هدف اصلی درمانگر نیز سروکار داشتن با قواعد زیر بنایی و کلی است که شکل نسبتا دایمی دارند و علت پایدار واکنشهای ناخواسته مراجع هستند.

REBT برای سروکار داشتن با تفکر ارزیابی کننده ٤ جایگاه خیلی بیشتری را نسبت به سایر دیدگاههای رفتاری-شناختی که تمرکزشان بر تفکر استنباطی٥ است، برای این مقوله درنظر می گیرد.بعلاوه REBT  بر محوریت کمال طلبی نیز نسبت به سایر انواع تفکر، بیشتر تاکید می کند.

 

دو نوع پریشانی

تکنیک REBT حاکی از این است که انسان به دو طریق اصلی خود را مغلوب یا پریشان می کند. ١- هنگامیکه شخص افکار غیر منطقی در مورد خود دارد(خود پریشی٦).٢- هنگامیکه شخص افکار غیر منطقی در مورد چگونگی آرامش جسمی و هیجانی خود دارد(رنج پریشی٧).

زمانیکه افراد هم در مورد خودشان و هم در مورد شرایطشان بطور غیر منطقی فکر می کنند، این دو نوع آشفتگی بطور دایم با هم بروز می کنند، هر چند معمولا یکی از شدت بیشتری برخوردار است.

 

برداشتها

در زندگی روزمره، حوادث و شرایط  دو سطح از تفکر را راه اندازی می کنند؛ برداشت کردن و ارزیابی کردن. ما در ابتدا راجع به آنچه در جریان است، یعنی راجع به آنچه که فکر می کنیم اتفاق افتاده، آنچه در حال

 

 

 

 

1- inferences                                              5- inferential

2- evaluations                                            6- ego disturbance

3- core beliefs                                            7- discomfort disturbance

4- evaluative type

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 5:59  توسط روان شناس بالینی | 

در اینجا نمونه ای از یک واقعه هیجانی ارایه می شود که بوسیله شخصی تجربه شده که سوابق وی حاکی از استعداد زیستی (بیولوژیک) وی به خُلق پایین بوده و در مورد نگرش دیگران نسبت به خود دچار سوء تعبیر است.                                                                                                                                                  

A- با چی شروع شد؟

واقعه: یکی ازدوستانم در خیابان بدون توجه به من از کنارم رد شد.

برداشتهای مربوط به واقعه: او مرا نادیده می گیرد، او مرا دوست ندارد.

B- باورهای مربوط  به A :

١- روزی خواهد رسید که هیچکدام از دوستانم را در کنارم نخواهم داشت و این وحشتناک خواهد بود.

٢- برای اینکه من احساس ارزشمندی و شادی داشته باشم، مردم باید مرا دوست داشته باشند.

٣- من بعنوان یک دوست غیر قابل قبول هستم پس من آدم بی ارزشی هستم.

C- واکنش:

احساسها: تنهایی، افسرده

رفتارها: بطور کلی اجتناب از مردم

یادآوری می شود که A موجب پدید آمدن C نمی شود، بلکه A موجب راه اندازیB  می شود و B نیز موجب C.همچنین مراحل ABC  بطور واحد اتفاق نمی افتد بلکه این فرایند بطور زنجیره ای بروز می کند. بدین شکل که اغلب، C موجب پدید آمدن A(واقعه بعدی) می شود. برای مثال شخص یاد شده ممکن است خلق پایین ناشی از افکار خود را مشاهده کند و بخود بگوید: آه! نه! من دارم دوباره افسرده می شوم و نمی توانم این را تحمل کنم! سپس احساس اضطراب می کند.

 انسان می تواند هیجانها و رفتارهای خود را مکررا مورد مشاهده قرار دهد و سپس واکنش جدیدی به آنها نشان دهد.نکته دیگر اینکه، اغلب باورها خارج از حیطه خودآگاهی هستند. آنها ماهیت عادتی و خودکار داشته و اغلب، قواعد زیربنایی که راجع به چگونگی دنیا و زندگی هستند را شامل می شوند. اگرچه همه افراد

می توانند با تمرین یاد بگیرند که چگونه می شود بسیاری از این باورهای نیمه خودآگاه را کشف کرد.

 

تفکر غیر منطقی١ چیست؟

همانطور که دیدیم شیوه تفکر افراد،چگونگی احساس آنها را تعیین می کند. اما کدام نوع از تفکر برای زندگی انسان مشکل ساز است؟

تعریف

جهت توصیف یک باور بعنوان یک تفکر غیر منطقی می توان گفت:

١- از رسیدن شخص به اهدافش جلوگیری می کند، هیجانات شدید و مقاومی ایجاد می کند که منجر به ناخوشی مفرط و احساس درماندگی و ناتوانی می شود و باعث می شود رفتارهای فرد منتهی به صدمه زدن به خود یا به دیگران شود و بطور کلی زندگی شخص را دچار آسیب می کند.

٢- واقعیت را تحریف می کند(سوءتعبیری از یک پیشامد یا واقعه که با شواهد واقعی و ملموس همخوانی ندارد).

٣- شامل روشهای غیر منطقی جهت ارزیابی خود، دیگران و دنیا می شود. ازجمله کمال طلبی٢، فاجعه سازی٣، انعطاف نا پذیری(تحمل بسیار پایین)٤،  دسته بندی مردم٥.

امروزه در  REBTغالبا به باورها عنوان خود-مغتوب کننده ٦ اطلاق می شود تا غیرمنطقی. و این به منظور تاکید بر تاثیرات وارده از این باورها بر زندگی شخص است که این اثرات خود،کلید تشخیص غیر منطقی بودن باور فرد می باشند.

 

 

 

 

 

 

 

1- irrational Thinking                                 4- discomfort  Intolerance

2- demandingness                                      5- people-rating

3- awfulising                                              6- self-defeating

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 5:50  توسط روان شناس بالینی | 

معرفی مختصری از

رفتار درمانی عقلانی-عاطفی

 

واین فروگات١

 

 

ترجمه: امیر قنبری

 

 

 

 

 

 رفتار درمانی عقلانی-عاطفی(٢REBT) بر این مفهوم که هیجانها و رفتارها نتیجه فرایندهای شناختی هستند،

بنا شده است و برای انسان این امکان وجود دارد که با اصلاح بسیاری از فرایندها به روشهای بهتری برای احساس و رفتار کردن دست پیدا کند.

REBT یکی ازانواع درمانهای شناختی-رفتاری است که اگرچه بطور جداگانه توسعه یافت ولی شباهت های زیادی به شناخت درمانی(٣CT) دارد که در دهه 1960 بوسیله آرون بک٤رشد پیدا کرد.

در اواسط دهه 1950دکتر آلبرت الیس٥ که روانشناس بالینی ونیز روانکاوی را آموخته بود،از پیشرفت کند مراجعینش دلسرد شد. اما او مشاهده کرد که وقتی آنها طرز فکر خود را درباره مشکلاتشان، خودشان و دنیا تغییر می دهند،تمایل بیشتری به بهبودی دارند. استدلال الیس اینگونه بود که اگر تمرکز درمان بر روی باورهای مراجع باشد، جریان پیشرفت درمان سریع تر خواهد بود. بنابراین روشی که امروزه بنام رفتار درمانی عقلانی-عاطفی( REBT) می شناسیم را پدید آورد.

 

نظریه سبب شناسی

در REBT توصیفی زیستی-روانی-اجتماعی ٦ از چگونگی بروز احساس و رفتار انسان مطرح می شود.

توصیفی که ترکیب عوامل زیستی،روانی و اجتماعی را در بر می گیرد. زیربنایی ترین فرض REBTاین است که تقریبا همه هیجانها و رفتارهای انسان ناشی از این هستند که مردم(درباره خودشان،دیگران و بطور کلی دنیا) چگونه می اندیشند؟چه فرضیاتی؟ و یا چه باورهایی دارند؟ اینکه افراد درباره مواجهه با موقعیتهای پیش رو(نه خود موقعیتها) چه باورهایی دارند، تعیین کننده شیوه رفتار و احساس آنهاست.

به هرحال REBT(به همراه اغلب نظریه های درمانی شناختی-رفتاری) بر اینکه ویژگیهای زیستی شخص نیز احساسات و رفتارهایش را تحت تاثیر قرار می دهند، دلالت می کند(نکته مهمی که یادآور درمانگر می شود تا محدودیتهایی که تغییر شخص را بعید می سازند، در نظر گیرد).همچنین عوامل دیگر حوادث و مقتضیاتی هستند که شخص در طول زندگی با آنها روبرو می شود.

بهترین راه برای به تصویر درآوردن این رویکرد سه گانه سبب شناسی، استفاده از الگوی ٧ ABC الیس است. در این چهارچوب،A نشان دهنده واقعه یا تجربه جاری و برداشت ها و تفاسیر شخص در مورد همان واقعه  است و B باورهای فرد را در مورد پیشامد نشان می دهد. C نیز نشان دهنده پیامد، یعنی هیجانات و رفتارهایی است که بدنبال باورها بروز می کنند.

 

 

 

1- Wyne Froggott                                            5- Albert Ellis

2- Rational Emotive Behaviuor Therapy        6- biopsychosocial

3- cognitive Therapy                                      7- Activating events

4- Aaron Beck                                                      Beliefs     Consequences

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 5:43  توسط روان شناس بالینی | 

از مهمترین خدمات این وبلاگ ارائه مشاوره های روانشناسی بصورت مکتوب می باشد. شما کاربران گرامی می توانید با ارسال سوالات شخصی خود در خصوص مشکلات فردی، خانوادگی، زناشویی، شغلی، تحصیلی و آموزشی و سایر زمینه های مربوطه از راهنمایی و مشاوره متخصصین همکار در این وبلاگ برخوردار شوید. سوالات یا درخواستهای شما ظرف مدت 48 ساعت به آدرس شخصی شما ارسال خواهد شد.

شما می توانید درخواستهای خود را در قسمت״ نظر بدهید״ درج نمایید. 

دسترسی و نمایش سوالات شخصی شما که در خصوص درخواست راهنمایی و مشاوره در زمینه موارد فوق

می باشد فقط برای مدیریت وبلاگ مقدور خواهد بود و اصل حرفه ای محرمانه بودن اطلاعات و درخواستهای شما در این وبلاگ رعایت خواهد شد.    

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 5:48  توسط روان شناس بالینی | 
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ نمایش ترجمه های مقالات علمی مربوط به روانشناسی بالینی بطور خاص و مقالات مربوط به سایر زمینه های روانشناسی می باشد. شما کاربران عزیز نیز میتوانید با ارسال مقاله یا ترجمه مقالات علمی مربوطه یا ارسال لینکهای تخصصی در این زمینه با ما همکاری کنید. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 5:24  توسط روان شناس بالینی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هدف از تاسیس این وبلاگ ارائه خدمات علمی و مشاوره روانشناسی به کاربران عزیز میباشد. شما میتوانید سوالات یا درخواستهای خود را در خصوص مشکلات فردی و بین فردی، خانوادگی، زناشویی، تحصیلی و آموزشی در قسمت نظرات مطرح نموده و پس از حداکثر 48 ساعت از مشاوره همکاران روانشناس ما برخوردار شوید. پاسخ همکاران ما به آدرس الکترونیکی شما فرستاده خواهد شد. بدیهی است اصل حرفه ای محرمانه بودن سوالات شما در این وبلاگ رعایت میشود و فقط مدیریت وبلاگ به آنها دسترسی خواهد داشت.
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ ارائه مقالات علمی در زمینه روانشناسی بالینی و مشاوره خواهد بود که کاربران عزیز میتوانند با مطالعه آنها بصورت شخصی یا علمی از آنها استفاده کنند. شما کاربران گرامی نیز میتوانید در زمینه ارائه مطالب و مقالات علمی و کاربردی در زمینه مربوطه با ما همکاری نمایید. ضمنا شما می توانید در صورت تمایل مشکل خود را یه صورت خصوصی مستقیما برای مدیریت وبلاگ mail کنید. آدرس: Lamer_1978@yahoo.com یا با شماره تلفن 09126545044 امیر قنبری, روان شناس بالینی تماس بگیرید.

پیوندهای روزانه
روانشناسی و مشاوره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
ایده
بانک اطلاعات پزشکی ایران
استرس و رابطه جنسی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

Counter Powered by  RedCounter