تبليغاتX
مشاوره آنلاین
CLINICAL PSYCHOLOGY

جوانان و خانواده

شاید برای شروع این مبحث لازم باشد یک سوال بسیار ابتدایی مطرح شود مبنی بر اینکه ضرورت پرداختن به موضوع هایی از جمله جوانان و خانواده چیست؟ و در ادامه نیز شاید بتوان با یک پاسخ ابتدایی مقدمه ای برای آغاز این مبحث فراهم کرد مبتنی براینکه جوانان مهمترین نیروی انسانی و خانواده مهمترین سرمایه هر جامعه توسعه نیافته و توسعه یافته ای هستند. این اهمیت از حیث پتانسیل های فراوانی است که در این دو عنصر اجتماعی وجود دارد. اغلب سیاستمداران نیز در میان شعارهای مهم انتخاباتی خود هر دو این عناصر را در صدر فهرست برنامه های خود قرار می دهند و بدین وسیله قصد جلب نظر خانواده ها و جوانان آنها را دارند. هر چند که بسیاری از آنها بعد از توفیق خود در مبارزه های انتخاباتی نسبت به این دو دچار آلرژی و فراموشی می شوند. آلرژی از این حیث که تاب و تحمل آزادی جوانان در پوشش، آرایش مو و روابط آنها با جنس مخالف را ندارند و حتی برای ارشاد آنها به گشت زنی و تنبیه و تحقیر آنها در سطح جامعه می پردازند که این البته بهترین راه برای سرکوب مهمترین نیروی انسانی و خلاق جامعه است. فراموشی نیز از این بعد که برای از هم پاشیدن شیرازه خانواده ها لوایحی تثبیت می کنند تا مردان به شکلی قانونی و بی دغدغه به هوسرانی بپردازند در حالیکه از پس تربیت فرزندان موجود خود برنمی آیند و نسبت به عواقب چنین تصمیماتی بی اطلاعند. در حالیکه برای پیشبرد توسعه در هر جامعه ای تمرکز بر روی جوانان و خانواده ضروری است. چرا که خانواده بستر شکوفایی جوانانی است که در آینده ای نزدیک مهمترین مسئولیت های مدیریتی جامعه را بر عهده خواهند گرفت. در نتیجه اگر برآورده کردن نیازهای اصلی و حیاتی یک خانواده و اعضایش نادیده انگاشته شود و برای چنین نهادی که بنیاد یک جامعه محسوب می شود برنامه ریزی مناسب و درخوری وجود نداشته باشد، بدیهی است که ظهور مدیران، معلمان، مسئولین، کارمندان و والدین و بدنبال آنها فرزندان ناکارآمد و شدت آسیب های اجتماعی از جمله طلاق، اعتیاد، سرقت، قتل، بزهکاری و غیره اجتناب ناپذیر است. نکته دیگری که باید در این راستا به آن اشاره کرد این است؛ دولتی که مسئول اجرای نیازهای افراد جامعه ای است که او را به نمایندگی و به خدمت خود انتخاب کرده اند، صرف برنامه ریزی برای این عناصر نمی تواند ادعا کند که مشغول خدمت رسانی به اعضاء خود است. زیرا برای بهبودی یک بیمار محتوای تغذیه از خود تغذیه مهم تر است! پس صرف برطرف کردن نیازها نمی توان گفت که دولت رسالت خود را در قبال مردم به پایان برده است بلکه تشخیص محتوایی نیازهای ضروری و متناسب با خلق و خوی اکثریت و اقلیت جامعه و از همه مهم تر تشخیص محتوای نیازهای مهم و مربوط به هر نسل، سخت ترین بخش وظایف یک دولت به حساب می آید. در نتیجه، نویسنده با تحلیل وضعیت موجود جامعه از منظر روانشناختی و اجتماعی مواردی در جهت محتوای نیازهای جامعه و الزام توسعه در آنها را برمی شمرد که از نظر گذراندن آنها برای علاقمندان بی فایده نخواهد بود.

1- نشاط جوانان؛ توسعه تفریح گاه های عمومی، توسعه محدوده روابط جوانان، توسعه باشگاه های جوانان و رسانه های مربوط به جوانان.

2- مهارت های شغلی؛ توسعه مراکز آموزش شغلی ارزان، توسعه تخصیص تسهیلات و وام های اشتغال یا وام های آموزش مهارت های شغلی به جوانان.

3- مهارت های زندگی؛ توسعه آموزش مهارت های ارتباط از سطح پایه، توسعه آموزش خانواده، توسعه باشگاه های خانواده.

 

نشاط جوانان

بدون شک یکی از مهم ترین نیازهای روانشناختی هر جامعه ای که با سلامت و بهداشت آن جامعه همبستگی بالایی دارد شادی و نشاط است. شما به عنوان یکی از اعضاء جامعه ای که در آن زندگی می کنید براحتی می توانید با مرور سبک زندگی فعلی خود به این سوال پاسخ دهید که در حال حاضر چه برنامه هایی برای شادی کردن و تفریح خود یا خانواده تان دارید؟ تمایل انسان به شادی و نشاط یک غریزه هیجانی محسوب می شود و این بدان معناست که شما نمی توانید نیاز خود به خندیدن و جست و خیز کردن که برای مغز شما اعمال مثبت و پاداش دهنده ای محسوب می شوند را نادیده بگیرید و یا آن را انکار کنید. حتی اگر موفق به چنین کاری بشوید ذهن شما به شکلی ناخودآگاه شما را در وضعیتی قرار می دهد که با دست زدن به اعمالی این هیجان در شما ارضاء شود. هر چند که مدیران فرهنگی و اجتماعی دولت نهم توان انکار چنین غریزه ای و حتی غرایزی اساسی تر از این مورد را هم دارند! پس دادخواهی از بی توجهی به غرایز جنسی جوانان و دعوت آنها به معنویات و ارشاد به سبـک دولت نهم جای خود را دارد! با این توصیف نیاز انسان به شادی کردن و در اختیار داشتن امکاناتی جهت برآورده کردن و ارضاء این نیاز، ارتباط مستقیم با سلامت و بهداشت روانی فرد از جمله افزایش سلامتی جسمانی و روانی، افزایش خلاقیت، افزایش احساس خوشبختی، افزایش امیدواری و ... دارد که این مسئله نشان دهنده کارکرد فردی و اولیه نشاط است. شما می توانید با رجوع به خاطرات مثبت خود و فعالیت هایی که در خلال آن تجربه انجام داده اید به تاثیر چنین مسئله ای بسادگی پی ببرید. اما این تنها کارکرد نشاط نیست. کارکرد اجتماعی و ثانویه نشاط نیز با استفاده از مثال قبل و مرور خاطرات خوش قدیمی که به اتفاق دوستان یا خانواده آن تجربه را رقم زده اید موید این مطلب است که وقتی انسان دست به یک عمل لذت بخش می زند فارغ از اینکه نیاز خود به شادی کردن را برآورده می کند، از اینکه دیگران را با خود همراه کرده یا در همراهی با دیگران به چنین تجربه ای دست زده دچار سرخوشی مضاعفی می شود. پس پرداختن به فعالیت های لذت بخش سوای از اینکه کارکرد فردی دارد و سلامت روانی فرد را موجب می شود، حاوی کارکردهای اجتماعی چون افزایش سطح بهینه عملکرد شغلی- تحصیلی- خانوادگی- اجتماعی نیز هست و مسبب تعامل با دیگران، جامعه پذیری، رفع نیازهای اجتماعی، رشد مهارت های برقراری ارتباط و موارد گوناگون دیگری می شود.

همانطور که گفتیم یکی از مهمترین ویژگی های جوامع توسعه یافته توجه به نیازها، محتوای نیازها و برنامه ریزی برای رفع نیازهای اقشار مختلف جامعه از حیث طبقه سنی، اقتصادی، تحصیلی، نژادی، فرهنگی و دیگر طبقه بندی هاست تا با صرف بودجه برای تحقق نیازهای اقشار مختلف، زمینه و اسباب بالندگی برای تمام افراد به یکسان فراهم شود. از طرفی دیگر اگر مردان سیاست قصدی بر بالندگی و شکوفایی جامعه خود داشته باشند- چرا که خود نیز از همین خاک برخاسته اند- بدیهی است که نتوانند به نیازهای انسانی خود و خانواده میلیونی خود پشت کنند. بنابراین از منظر نویسنده، جامعه امروز ایران که با آسیب های فراوان و متعددی از جمله اعتیاد، بزهکاری، طلاق، افسردگی و سایر موارد که نرخ رو به رشدی دارند روبروست، ضرورت های انکار ناپذیری دارد که الزام توسعه در موارد برشمرده زیر را مسجل می کند.      

 

1- توسعه تفریح گاه های عمومی

در طول تمام تاریخ جوامع بشری، افراد خانواده، محله، روستا، شهر و ملت بطور کلی در مکان های خاصی جهت برگزاری آیین های اجتماعی گرد یکدیگر جمع می شدند و با بجا آوردن مراسم مختلف از جمله رقص، نیایش، تهیه و پخش خوراکی های متعدد و مجموعه اعمال دیگری به فراخور فرهنگ خود به تخلیه هیجان ها می پرداختند تا جامعه سلامتی داشته باشند. امروزه با توسعه شهرها این مکان ها تبدیل شده اند و نام شهر بازی به خود گرفته اند و با نصب وسایل پیشرفته ای به تخلیه هیجانی با شدت بیشتری دامن می زنند و شیرینی این تجربه را نیز با فروش خوراکی هایی افزایش می دهند. ما نیز که به زعم آمارهای کاملا علمی و دقیق دولت نهم یک جامعه در حال توسعه و رو به رشد هستیم و در توسعه همه موارد از رشد بی سابقه ای برخورداریم (بر هیچکس پوشیده نیست که در اعلام آمارهای مربوط به عملکرد دولت نهم عبارت رشد بی سابقه در تمام اخبار مربوط به دولت شنیده می شود) برای جوانان خود و خانواده های عزیزشان برنامه های مفرحی داریم و با ارائه وام جهت احداث حسینیه ها و     تکیه ها ی بیشتر برای تخلیه غصه هایی که ناشی از بیکاری، فقر، طلاق یا آسیب های عاطفی و ...هستند و یا برای دامن زدن به اختلالات خلقی جوانان، در جهت شکوفایی آنها قدم بزرگی برداشته ایم.

پس آشکار است که توسعه تفریح گاه های عمومی و بطور خاص احداث شهر بازی ها برای شهرهای بزرگ یک ضرورت است تا شهروندان در چنین موقعیت هایی فرصت ابراز هیجان های این چنینی که موجب پیوند اعضاء با یکدیگر می شود و بستری برای سلامتی آنها محسوب می شود را داشته باشند. یکی از مهمترین عواملی که موجب گسترش شیوع اختلالاتی چون اعتیاد می شود عدم برخورداری از موقعیت های مناسب برای تخلیه هیجان هاست که در نبود چنین امکاناتی فرد برای کسب یا ارضاء هیجانی خود دست به مصرف مواد می زند. زیرا که مواد مخدر(تریاک، شیره، هروئین، کراک) و از آن بدتر مواد محرک (کوکائین، شیشه یا همان   مت آمفتامین که شاهد روند رو به رشد مصرف آن در بین جوانان هستیم،) در بالا بردن سطح خلقی فرد یا همان نشئگی نقش مهمی دارند. پس وقتی مدیران فرهنگی و اجتماعی بودجه ها را صرف احداث چنین امکاناتی نمی کنند باید همان بودجه را صرف مبارزه با فروشندگان مواد بکنند که این نکته پارادوکس بسیار تاسف آوری را پیش رو می نهد.

2- توسعه محدوده روابط جوانان

ارتباطات بخش مهمی از زندگی انسانی و جوامع بشری است. شاید جمله هایی مشابه این عبارت را در انواع مطالب و مقالات خوانده اید پس دلیل اینهمه تکرار چیست؟ از منظر روانشناسی اجتماعی که سعی می کند رفتارهای انسان را در تعامل با محیط خود مطالعه کند و به کشف چرایی ها و چگونگی ها در این حوزه بپردازد، ارتباط یک شیوه برای جامعه پذیری و فرهنگ پذیری است تا انسان بتواند در تعامل با محیط خود هم خود را بهتر بشناسد و هم به کشف دنیای اطراف و تطبیق با آن دست پیدا کند. از این طریق است که غریزه پیوندجویی خود را ارضاء می کند و علاوه براین جفت خود را برای ادامه زندگی می یابد تا بتواند به کارکرد بهینه در زندگی اجتماعی برسد و همچنین از احساس امنیتی که ناشی از با هم بودن است برخوردار شود.

سوال مهم مربوط به این بخش پرسش های متعددی را در این زمینه ایجاد می کند مبنی بر اینکه ما به عنوان جامعه ای که ادعای توسعه داریم ولی شواهدی برای اثبات آن در دست نداریم برای روابط جوانانی که باید به شکوفایی برسند تا توسعه را رقم بزنند چه تعریفی داریم؟ شما می توانید با نگاهی اجمالی به وضعیت فرهنگی جامعه ایران در بخش ارتباطات انسانی و یا زناشویی به پاسخ این سوال برسید. علت بالا بودن آمار طلاق چیست؟ اگر بخواهیم تنها با استناد به وضعیت معیشتی مردم ایران پدیده افزایش طلاق را توجیه کنیم، استدلالی یک جانبه پیش گرفته و چشم بر حقیقتی که تبدیل به تابوی مضحکی شده است بسته ایم. من این سوال را با سوال دیگری پاسخ می دهم! و از شما بعنوان خواننده این مطلب می پرسم که پدران و مادران چند نفر از شما در مورد جنس مخالف و نحوه برقراری رابطه جنسی با شما حرف زده اند و تجارب خود را در قالب آموزش به شما ارائه کرده اند؟ نیازی نیست تا منتظر جواب شما باشیم زیرا بیش از تعدادی انگشت شمار بقیه چنین فرصتی را نداشته اند. آنها شما را به حال خود رها کرده اند تا راه خویش را خودسرانه بیابید و این مسئله حیاتی را از طریق بلوتوث های موبایل دوستانتان بیاموزید! پس بی دلیل نیست که افزایش آمار طلاق خود تبدیل به پدیده ای ثانویه می شود که در پی پدیده طلاق ظهور می کند. از طرفی نیز روانشناسان رشد بر ارتباط نوجوانان و جوانان از این زاویه می نگرند که ارتباط در این سن موهبت بزرگی به فرد می دهد تا در قالب روابط اجتماعی، هویت جنسی و هویت فردی و منحصر به فرد خود را کشف کند تا در مسیر رشد کامل انسانی قدم از قدم محکم تر بردارد و در نهایت، به اصطلاح تکلیف خود را با دنیای اطراف بداند.

پس با نیم نگاهی می توان چنین نتیجه گرفت که دولت کنونی نه تنها برای ارتباطات و پیوندجویی جوانان که خود را مدعی بیشترین حمایت و توجه به قشر جوان می داند هیچ برنامه ای نداشته بلکه قدم های اساسی برای تخریب شأن نوجوانان و جوانان نیز برداشته است. وجود گشت های ارشاد و بازداشت جوانان در جلوی چشمان والدین آنها که همیشه تماشاچی ارشاد جوانان خود بوسیله افرادی که خود هنوز تمام مراحل تربیتی شان را طی نکرده اند! و عکس تمام رخ و نیم رخ با پلاکاردی که مخصوص زندانیانی است که بعد از طی مراحل قانونی به زندان ها فرستاده می شوند و علاوه براین تفتیش ساک های خرید مردم یا حافظه گوشی آنها نشان دهنده کرامت بالای انسانی و مخصوصا جوانان در نزد دولت نهم است.

بنا به نظر نویسنده تمایل اعضاء جوان جامعه برای پیوند جویی و ارتباط با جنس مخالف بطور خاص، نه تنها منعکس کننده این نیاز در وجود آنها برای ابراز وجود و هویت یابی است بلکه یک ضرورت اجتماعی و روانی است که می تواند تبدیل به یک ضرورت سیاسی هم بشود از این منظر که ما همیشه مشارکت جوانان را در انتخابات بیشتر از بقیه اقشار می طلبیم. این به معنای استفاده تبلیغاتی از جوانان آنگونه که روش دولت های پوپولیستی است نمی باشد بلکه جوانانی که از آزادی در ابراز وجود در جامعه به لحاظ پوشش، آرایش و ارتباط با جنس مخالف و آزادی های اجتماعی دیگر برخوردارند، با جامعه ای که این آزادی ها را به آنها اعطا کرده پیوند بیشتری برقرار می کنند و قطعا در فرصت های حساسی مثل انتخابات برای ایجاد و کسب فضاهای بیشتر مشارکت بیشتری می کنند.

3- توسعه سازمان ها و رسانه های جوانان؛

این بحث را با پرسش های دیگری آغاز می کنیم. وقتی در حال طی دوره بلوغ خود بودید یا حالا که در دهه سوم یا چهارم زندگی خود بسر می برید در آن زمان یا حال، عضو چه گروه هایی بودید یا هستید؟ آیا در هیچ انجمن جوانان یا موسسه فرهنگی، علمی، پژوهشی، هنری، سیاسی یا هیچ سازمانی که مثلا با هدف حفاظت از حقوق زنان یا کودکان تشکیل شده، سازمان های خیریه، حفاظت از محیط زیست یا هر تشکل دیگری عضو بوده اید یا هستید؟ گرایش های قبلی یا فعلی شما چه چیزهایی بوده یا هستند؟ اگر پاسخ شما به تمام این سوالات "نه" می باشد پس شما هویت خود را چگونه کسب کرده اید؟ شما در ارتباط با کدام دسته از فعالیت ها و در رابطه متعامل با کدام دسته از آدم ها متوجه شدید که به دنیای خاصی در زندگی تعلق دارید؟ پس باز هم می گوئیم که احتمالا شما در زمینه کسب هویت هم به حال خود رها شده اید و به شکلی غریزی راه خود را یافته اید شاید هم اصلا نیافته اید.

 مهمترین دغدغه پدر ایرانی تامین نیازهای اقتصادی خانواده است و در خانواده و جامعه در پایین ترین و ضعیف ترین سطح خود به لحاظ کارکردی قرار دارد. زیرا پدری که توانی برای توجه به نیازهای عاطفی و روحی-روانی خانواده برایش باقی نمانده به لحاظ کارکرد اجتماعی از کیفیت ناسالمی برخوردار است و بعضا نقش مخربی هم به خود می گیرد! در مدارس هم که مشاوران اصلا معلوم نیست رشته تحصیلی و مدرکشان چه ارتباطی با حرفه مشاوره دارد، با دادن راهکارهای کاملا غیر تخصصی کمک می کنند تا وی بتواند با بحران های بلوغ خود مواجهه نادرست و آسیب زننده ای داشته باشد. در دانشگاه نیز جوانان متوجه می شوند اگر خودسانسوری نکنند ستاره دار می شوند و به یمن تفکیک های جنسیتی دولت نهم دریافتند که اساسا جنس مخالف و همنشینی با آن موجب انحراف اخلاقی و افت تحصیلی می شود. تا جایی که مطالب مربوط به تحقیقات بین فرهنگی وجود دارد می توان گفت در هیچ فرهنگی تا این حد بر خطرناک بودن جنس مخالف و بی اعتمادی به آن تاکید نمی شود. حتی طی اظهارات هذیانی یکی از اساتید باسواد دانشگاه متوجه شدیم که پوشش تنگ بانوان موجب تحریک غده هیپوفیز در مردان و تحریک جنسی آنان می شود! حالا بماند که این یافته علمی با کدام پشتوانه تحقیقی مطرح می شود و خود تبدیل به توجیهی برای حضور گشت های ارشاد می شود تا مردم بفهمند این اقدام هم پشتوانه فقهی و هم علمی دارد! خدا را شاکریم که تحت لوای دولتی زندگی می کنیم که با دلایل علمی و فقهی و کارشناسی شده به ذات انسان و کرامتش حمله می کند و فردی که کمی مقاومت می کند را با لگدهای ماموران خود ارشاد می کند.

 خوب حالا که خانواده، مدرسه و دانشگاه فضاهای باکفایتی برای کسب هویت نسل نوجوان و جوان نیستند پس این قشر که قرار است هدایت جامعه را در آینده به عهده بگیرد با کدام سرمایه تربیتی و با کدام رهنمود می خواهد به این سوال پاسخ دهد که  "من کیستم؟" تا بتواند به هویت فردی و شغلی خود برسد و جایگاه خود را در جامعه تثبیت کند؟ پاسخ این است که وقتی چنین نهاد های مهمی بعضا و اگر واقع گرایانه بنگریم اغلب دارای صلاحیت لازم برای پرورش افراد با کفایت نیستند پس ضرورت وجود و توسعه سازمان ها یا رسانه هایی احساس می شود که بتوانند با جوانان ارتباطی متناسب برقرار کرده و با جلب آنها به سوی خود، در تعریف و کسب هویت به شکلی کاملا پویا آنها را یاری کنند. سازمان ها و رسانه هایی که برای رشد اندیشه و هویت یابی جوان و نوجوان، برای توجه به هیجان های مقتضی با سن و سال جوان و نوجوان و حتی خانواده وی برنامه ریزی می کنند و به وی می آموزند چگونه می تواند به اصلاح جامعه و فرهنگ بیمار جامعه خود در آینده کمک کند. البته پرواضح است که منظور ما فرهنگ سراهای منفعلی نیست که چندین سال پیش با اهداف تقریبا این چنینی بنا شدند و به رسم همیشه دچار تغییرات بنیادی در کارکرد خود شدند.

مهارت های شغلی

پرسش مورد نظر این بخش دراین باب مطرح می شود که شما در بین دانش آموزان و یا جوانان فامیل که درس خود را تا سطح دیپلم ادامه داده یا ترک تحصیل کرده اند، چند نفر را می شناسید که مشغول فراگیری یک حرفه تخصصی به شکل تجربی هستند یا برای آموزش یک حرفه و برای متخصص شدن در یک زمینه رغبت دارند که آموزش های تخصصی ببینند؟ احتمال بسیار زیاد باز هم پاسخ شما محدود به چند نفر خواهد شد که انگشت شمارند! بنابراین اگر جوانان آشنای شما مشغول حرفه آموزی نیستند به عنوان یک جوان که در حال ورود به دنیای بزرگسالی است و احتمالا سودای ازدواج هم تا چند وقت دیگر خواهد داشت، برای معاش خود از چه طریقی عمل می کند؟ یا بهتر بگوئیم تکلیف آن بخش از هویت شخص که با کسب یک شغل تکمیل می شود چیست؟ بهتر است جواب این چند سوال را بدهیم و بعد به پرسش های دیگر بپردازیم.

 احتمالا جوانان مورد نظری که توصیفشان کردیم در حال حاضر بیکارند و این بدان معناست که آنها هنوز هویت شغلی خود را نیافته اند پس علیرغم اینکه در آستانه بزرگسالی اند هنوز هویت ناقصی دارند که نشان از بلاتکلیفی فرد با دنیای درونی و بیرونی خود دارد. در کل به معنای این است که این افراد مشکلات شخصیتی و رفتار و احساسات مخربی از جمله خشم و پرخاشگری، تعارض با خانواده و جامعه و در نهایت قانون ستیزی و بزهکاری خواهند داشت. وضعیت فردی که در یک جامعه در حال توسعه! نتواند شغل و حرفه مورد نظر خود را بیابد حاکی از کم کاری نهاد های مهمی مثل خانواده است که هیچ پیشنهادی برای شخص ندارند یا اصرار دارند که شغل پدرش را حتما پیش بگیرد و این به معنای هویت سلبی است که یکی از ناکارآمدترین شیوه ها برای کسب هویت است زیرا پژوهش ها هم ثابت کرده اند که این افراد از کفایت و استقلال شخصیتی کافی برخوردار نیستند. آموزش و پرورش هم با اینکه در طول سالهای اخیر تحولات زیادی کرده باز هم برای مسئله ای به این مهمی یعنی  شکل گیری جهان بینی دانش آموزان در رابطه با کسب هویت شغلی تلاش زیادی نمی کند و فقط اصرار دارد که دانش آموزان رابطه شان را با خدای خود بهتر کنند و این یعنی جهان بینی!!! سایر نهادهای دیگر هم به اشکال مشابهی خوراک کافی در این زمینه برای نوجوانان و جوانان ندارند.

خوب پس تکلیف این جوان بیکار که هنوز هویت شغلی مشخصی ندارد چیست؟ پاسخ این  سوال واضح است. از آنجایی که این جوان مثل سایر دوره های زندگی اش به حال خود رها شده در این دوره از زندگی به جریان غالب جامعه می نگرد و از آن تبعیت می کند. این جریان غالب حاکی از فرهنگ واسطه گری و دلالی می باشد که در آن نیروهای تولید کننده و خلاق جامعه از حمایت، احترام، تسهیلات و پشتوانه کافی برخوردار نیستند و از همه مهم تر در پایین ترین سطح موفقیت های مالی قرار دارند و این در ذهن یک جوان یعنی شکست، عدم موفقیت، عدم تایید خانواده و جامعه و از همه مهمتر یعنی برآورده نشدن آرزوها! پس وی هرگز وارد عرصه های تخصصی نخواهد شد زیرا در این جامعه، متخصص یعنی معلم، پزشک، تراشکار، مهندس، مکانیک و غیره که هیچکدام از آنها به اندازه کسی که دلال اتومبیل و یا کسی که بساز و بفروش است نمی تواند کسب درآمد کند. یا دیگری که همه چیز خرید و فروش می کند و در دلالی هم زمینه مشخصی را برای خود انتخاب نکرده! از این منظر فاجعه به همین جا ختم نمی شود زیرا بوفور شاهد آنیم یا می شنویم که متخصصین جامعه هم علیرغم اینکه خط مشخصی در زندگی برای خود یافته اند و از درآمد خوبی هم برخوردارند وارد این جریان ها شده و آنها هم برای کسب توفیقات مالی بیشتر دست به خریدوفروش زمین و ماشین و آبلیمو و غیره می زنند. واقعا عمق این حفره های اقتصادی تا کجاست که به هیچ شکلی پر نمی شود؟! عقده هایی که از جراح گرفته تا قصاب محل را وادار به کم فروشی اما گرانفروشی می کند و این یعنی حضیض اخلاق حرفه ای و در کل بازتاب اخلاق اسلامی و ارزشی ما !

حقیقتی که انکار آن فقط از دولت نهم( یا همان دولت انکار) برمی آید این است که جوانان و حتی بزرگسالان متخصص جامعه ما در بحران های هویتی مربوط به دوران نوجوانی خود گیر کرده اند و هنوز ناتمام اند! از طرفی دیگر خود جوانان این جامعه هم برای کسب شغل و مهارت آموزی هیچ ارزشی قائل نیستند زیرا تصورشان بر این است که آنان که سال های زیادی را به تحصیل و تخصص می پردازند در نهایت باز به امر دلالی رو می آورند که این فقط نشان از حرص و طمع فرد ندارد بلکه بیشتر نشان دهنده عدم احساس امنیت اقتصادی و اجتماعی است. پس کمبود آموزش جوانان در زمینه هویت شغلی برای شکل گیری جهان بینی مناسب و جلوگیری از بداخلاقی های حرفه ای و تقویت اخلاق اجتماعی ضروری است.

توسعه مراکز آموزش شغلی ارزان و توسعه تخصیص تسهیلات و وام های اشتغال یا وام های آموزش مهارت های شغلی به جوانان؛

مسئله بیکاری در جامعه ما چنان با وضعیت سلامتی و اقتصادی- اجتماعی جامعه در هم آمیخته که در طول این سال ها هیچ نامزد ریاست جمهوری نبوده که روی چنین موضوعی مانور نداده باشد و تقریبا می توان گفت هیچ رئیس جمهوری هم نبوده که توانسته باشد در این زمینه توفیق کامل بدست آورده باشد. هرچند که این معضل چنان ریشه دار و پیچیده است که تنها از دست یک رئیس دولت و یک مدیر به تنهایی کاری برنمی آید. در هر حال با توجه به مطالبی که در این قسمت ذکر شد و با توجه به ضرورت ایجاد شرایط مناسب برای استقبال جوانان از چنین طرح هایی باید مراکز آموزش مهارت های حرفه ای را توسعه بخشید. این اقدام بدون بستر سازی فرهنگی و آموزش خانواده ها برای ترغیب جوانان خود جهت انتخاب یک زمینه حرفه ای و تقویت گرایش به تولید خلاق در تقابل با فرهنگ دلالی در آنان میسر نخواهد بود. بعلاوه تلاش دولت و تمام دستگاه هایی که به نوعی این موضوع به آنها مربوط می شود و تخصیص بودجه به چنین برنامه هایی نیز ضروری است. اگر دولت بتواند با تقسیم بندی بودجه های مناسب، مراکز آموزش حرفه ای که شهریه های خیلی بالایی هم ندارند تاسیس کند یا اگر بتواند به جوانانی که تمایل به شرکت در دوره های تخصصی در مراکز خصوصی دارند وام هایی را جهت تحصیل در این دوره ها به همان شکل که بعضی دانشگاه ها به دانشجویان خود ارائه می دهند، عرضه کند قطعا مانع مهمی برطرف می شود که خود همیشه علت کناره گیری و اجتناب خیلی از افراد از شرکت در این دوره ها بوده است.

 

مهارت های زندگی

توسعه آموزش مهارت های ارتباط از سطح پایه، توسعه آموزش خانواده و توسعه باشگاه های خانواده؛

مهارت زندگی چیست؟ اگر بخواهیم خیلی ساده به تعریف این مفهوم بپردازیم می توانیم آن را در توانایی فرد برای مدیریت و حل مسائل فردی(درونی) ،خانوادگی، زناشویی، شغلی، ارتباطات و اجتماعی که منجر به ارتقاء عملکرد شخص در موارد مذکور می شود خلاصه کنیم. آموزش و افزایش مهارت های زندگی در نهایت منجر به ارتقاء بهداشت روانی فرد و انطباق بیشتر با خانواده و جامعه می شود. خوب پرسش ساده ای که دراین زمینه مطرح می شود این است که چند درصد افراد جامعه ما از چنین مهارت هایی برخوردارند؟ اساسا آموزش چنین مهارت هایی در کدام بخش از تعلیمات آموزش و پرورش یا آموزش عالی وجود دارد؟ آیا مجموعه برنامه های تهیه شده در صدا و سیما کفایت می کند؟ همه مسائل را هم که نمی شود به گردن سازمان ها و وزارتخانه های مسئول انداخت، خود شما چقدر به فراگیری چنین مهارت هایی علاقمندید؟! پاسخ تمام سوالات بالا را تنها می شود با یک جمله داد؛ اساسا چنین چیزی نه برای افراد و نه برای خانواده ها و نه برای سازمان ها هیچ اهمیتی ندارد و ضروری تلقی نمی شود. اما پرسش های دیگری هم وجود دارد که نمی شود رهایشان کنیم. آیا شما می دانید چرا جوانان در اثر ناکامی یا هر علت دیگر به مصرف مواد روی می آورند؟ می دانید چرا درصد بیشماری از زوج های جامعه با یکدیگر مشکلات جنسی دارند؟ چرا سبک تربیتی اغلب خانواده ها متمایل به سلطه طلبی والدین و مبتنی بر شکل دادن پاسخ اطاعت در فرزندان است که در نهایت منجر به شکل گیری شخصیتی غیر مستقل می شود؟ آیا شما می دانید چرا دادگاه های خانواده پر از زوج های جوانی است که حاضر نیستند از دادخواست طلاق خود صرفنظر کنند؟ و مثالی از همه ملموس تر؛ می دانید چرا وقتی دو اتومبیل با هم تصادف جزیی یا جدی می کنند، راننده های آنها بجای حل و فصل موضوع و باز کردن مسیر و جلوگیری از ترافیک، با یکدیگر با زبان کاملا مودبانه حرف می زنند و یقه های یکدیگر را مرتب می کنند؟!!! شما از هر زاویه ای که به سبب شناسی این موارد نگاه کنید باز هم نمی توانید جای خالی مهارت های حل مسئله را نادیده بگیرید.

مطالب درسی ما از سطح دبستان تا دانشگاه با کمبودهای متعددی روبروست. ارتباطات و شیوه کنارآمدن با افراد دیگر جامعه یا مشارکت اجتماعی را نمی توان فقط از طریق داستان  و حکایت های آموزنده سعدی و غیره به دانش آموزان یاد داد. اگر ما واقعا نگران شیوع فراگیر بد اخلاقی و بد فرهنگی و پرهیز از ارزش ها در سطح جامعه هستیم باید به این موضوع ضربتی تر بنگریم که بدنبال آن نیاز به اقدامات ضربتی داریم. آموزش نسل جدیدی از معلمان پرورشی که مهارت های زندگی را در سطح خوبی آموخته اند و خود عملا از این توانایی ها برخوردارند و بکارگیری آنها در سطح کلان مدارس از دبستان تا دبیرستان می تواند خود راهگشای جدیدی برای ترمیم این فرهنگ بیمار باشد.

 فرهنگی که در تقویت و تایید گسستگی از بقیه افراد جامعه به من و تو و فرزندانمان می آموزد که فقط به منافع خودمان فکر کنیم و برای نیل به اهدافمان به هر کسی که سد راهمان می شود یا حمله کنیم یا او را زیر پا بگذاریم و یا به هر قیمتی شده جنس خود را به او غالب کنیم هر چند که هیچ بهره ای از کیفیت نداشته باشد. یا مردم و جامعه را با مشکلاتی که دارند بحال خود رها کنیم و مشارکت در عرصه های اجتماعی را نادیده بگیریم چون به منافع ما مربوط نمی شود.نتیجه این نوع نگرش به دیگران چیست؟ خیلی واضح می گوئیم بدبینی و بی اعتمادی! و در نهایت اقدام متقابل (انتقام) که کاملا منعکس کننده خشم و تنفر از دیگرانی است که به فرد آسیب زده اند. پس در نهایت، افراد در گسست اجتماعی و عاطفی نسبت به یکدیگر زندگی می کنند. دورنمای مفهوم دیگران را در ذهن خود به مرور از دست می دهند و اصطلاحا در خود فرو می روند و دچار انزوای اجتماعی می شوند. پس بی دلیل نیست که به کاندیداهای ریاست جمهوری و مجلس و شوراهای شهر به چشم فروشندگان دوره گردی می نگرند که با لبخندی می خواهند سرشان را شیره بمالند و خود را کامیاب کنند و در واکنش به اتفاق مهمی مثل انتخابات ریاست جمهوری کاملا بی تفاوت رفتار می کنند. چون باور دارند که در سرنوشت خود دخالتی نمی توانند بکنند و عملا تاثیری هم ندارند و این درست به معنای درماندگی است.

پس در چنین وضعیتی ضرورت راه اندازی یک جریان فرهنگی برای توسعه آموزش مهارت های زندگی و مهارت های حل مسئله و  تقویت ارتباط خانوادگی و اجتماعی برای ایجاد اعتماد و اطمینان بین فردی در جامعه و ایجاد فضای بیشتر برای جوانان و خانواده ها در جهت تعامل بیشترمشهود است. زیرا وقتی اعضاء یک جامعه می آموزند که منافعشان در گرو منافع دیگری است بالطبع میزان مشارکت جمعی و پیوندی که بین افراد برقرار می شود با وضعیت امروز متفاوت خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 1:46  توسط روان شناس بالینی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هدف از تاسیس این وبلاگ ارائه خدمات علمی و مشاوره روانشناسی به کاربران عزیز میباشد. شما میتوانید سوالات یا درخواستهای خود را در خصوص مشکلات فردی و بین فردی، خانوادگی، زناشویی، تحصیلی و آموزشی در قسمت نظرات مطرح نموده و پس از حداکثر 48 ساعت از مشاوره همکاران روانشناس ما برخوردار شوید. پاسخ همکاران ما به آدرس الکترونیکی شما فرستاده خواهد شد. بدیهی است اصل حرفه ای محرمانه بودن سوالات شما در این وبلاگ رعایت میشود و فقط مدیریت وبلاگ به آنها دسترسی خواهد داشت.
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ ارائه مقالات علمی در زمینه روانشناسی بالینی و مشاوره خواهد بود. شما کاربران گرامی نیز میتوانید در زمینه ارائه مطالب و مقالات علمی و کاربردی در زمینه مربوطه با ما همکاری نمایید. ضمنا شما می توانید در صورت تمایل مشکل خود را یه صورت خصوصی مستقیما برای مدیریت وبلاگ mail کنید. آدرس: Lamer_1978@yahoo.com یا با شماره تلفن 09126545044 امیر قنبری, روان شناس بالینی تماس بگیرید.

پیوندهای روزانه
روانشناسی و مشاوره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
خرداد 1388
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
ایده
بانک اطلاعات پزشکی ایران
استرس و رابطه جنسی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

Counter Powered by  RedCounter