تبليغاتX
مشاوره آنلاین - هم وابستگی(1)
CLINICAL PSYCHOLOGY

 

CODEPENDENCY

هم وابستگی

 

 ð   روزگاری زنی به غاری در کوهستان رفت تا در محضر یکی از معلمان مذهبی هندو شاگردی کند. به او گفت می خواهد هر آنچه را دانستنی است بداند. هندو او را با کوهی از کتاب تنها گذاشت تا آنها را بخواند. هر روز صبح هندو به غار برمی گشت تا روند پیشرفت زن را ببیند. عصای چوبی سنگینی در دست داشت و هر روز از زن می پرسید آیا همه دانستنی ها را آموختی؟  زن در جواب می گفت؛ نه! نیاموخته ام. سپس هندو با عصای خود بر سر زن می کوفت. این ماجرا ماه ها طول کشید. روزی هندو وارد غار شد، همان را پرسید و همان جواب را شنید. عصایش را بالا برد تا بر سر زن بکوبد اما زن عصا را از دست هندو گرفت. زن که از تنبیه هر روزه خلاصی یافته بود، در حالی که از مجازات هندو می ترسید به او نگاه کرد. برخلاف انتظارش هندو لبخند زد و گفت؛ تبریک می گویم. تو موفق شدی. حالا آنچه را لازم است می دانی. زن پرسید؛ چگونه؟! هندو پاسخ داد؛ حالا فهمیدی که نمی توانی همه دانستنی ها را بدانی و نیز آموختی که دیگر چگونه درد نکشی!

 

- شما چگونه از دردهای خود خلاصی پیدا می کنید؟

- همین الان با چند مورد از دردهای خود در این زندگی روزگار می گذرانید؟

- هر روز ضربه های چند عصای سنگین بر سر شما کوبیده می شود؟

- فکرمی کنید همه چیز را می دانید؟ 1- علت دردتان ،2- راه کنترل دردتان ،3- درمان دردتان را؟

- خوب، اگر شما جواب سه مورد بالا را می دانید پس چرا دردتان تا الان طول کشیده و همچنان شما را رها نمی کند؟

- اگر شما باور دارید که در حال برطرف کردن دردتان هستید پس چرا از شدت درد شما کم نمی شود؟

شاید لازم باشد لحظه ای مکث کنید و مثل همیشه سریع از خودتان دفاع نکنید. کمی فکر کنید. دوباره سوال های بالا را مرور کنید. با خودتان کمی روراست باشید. مثل همیشه دردهایتان را انکار نکنید. شاید معتقدید من که مشکلی ندارم. دیگران باید روی خودشان کار کنند! شاید از شنیدن جملات بالا خوشتان نیامده باشد. مهم نیست! چون شما تا حالا مرتب به خودتان دروغ گفته اید. مرتب از خودتان انتظارات بیش از حد داشته اید. مرتب برای خودتان، دنیای درونتان، دنیای بیرونتان و دیگران، قوانین و قواعدی وضع کرده اید که هیچ کدامشان یا اغلب شان هیچ کاربردی نداشته اند و به هیچ وجهی با واقعیتی که در آن زندگی می کنید همخوانی نداشته اند! پس چرا باز هم به این وضعیت ادامه می دهید؟ چرا باز هم از دنیای بیرون انتظارات برآورده نشدنی دارید؟! اگر این قواعد سخت و خشک و غیر قابل تغییرتان دراغلب موارد دست و پایتان را بسته، چرا باز هم می خواهید از آنها پیروی کنید؟!!!

 

پاسخ سوال به روشنی در خود شماست! شما هیچ تمایلی به ترک وضعیت فعلی خود ندارید. چون تغییر برای شما سخت و دشوار است. زیرا دست برداشتن از روش های قبلی برایتان وحشتناک است و می ترسید هر چیزی را که به شما کمک می کرده تا دردهای زندگی را نادیده بگیرید از دست بدهید. چون می ترسید طور دیگری فکر کنید. چون می ترسید طور دیگری رفتار کنید که تا حالا نکرده اید. شما نمی دانید تا بحال چندین بار راه حل ها و افکار خلاق را در ذهنتان خفه کرده اید! فقط بخاطر اینکه راه حلی که به ذهنتان خطور کرده کمی عجیب و متفاوت تر از افکاری بوده که تا حالا با کمک آنها با دردهایتان کنار می آمدید. پس بگذار با دردهایم بسوزم و بسازم! چون من بی بروبرگرد شکست می خورم! بله شما اینطور فکر می کنید. پس داستان زیر را هم بخوانید.

"حمید مردی جذاب و متشخص بود. او در زمینه تجارت خود را فردی موفق اما بازنده در برقراری روابط عاطفی بحساب می آورد. او در دوران تحصیلات متوسطه بسیار محبوب و مورد توجه بود. اگر چه بعد از اتمام تحصیلات خانواده  و دوستانش را به دلیل ازدواج با پریسا بهت زده کرد. پریسا به نسبت دیگر زن هایی که پیشتر به حمید علاقه داشتند بدترین رفتار را با وی داشت و برخوردش با او و دوستانش سرد و خصمانه بود. بندرت در کارهای مورد علاقه حمید شرکت می کرد. اینطور که بنظر می رسید زیاد به حمید علاقه نداشت. سیزده سال بعد کار آن دو به جدایی کشید. در طول تمام این سال ها حمید در مورد بعضی مسائل به او شک داشت. پریسا بعد از ازدواج پایبند اخلاق نبود و مواد مخدر نیز مصرف می کرد. حمید بعد از جدایی کاملا خود را باخته بود. اما بعد از دو ماه سردرگمی دلباخته زنی دیگر شد که از طلوع صبح تا نیمه شب به قدری مواد مصرف می کرد که از هوش می رفت. حمید پس از چند ماه نگرانی کوشید که به او کمک کند. در این زمینه کوشید تا علل و انگیزه های اعتیاد را در او شناسایی  و از این عمل پیشگیری کند اما سرانجام از این تلاش بی حاصل عصبی شد زیرا آن زن نتوانست از عادت مخرب خود دست بردارد و بالاخره حمید به رابطه خود با وی پایان داد. اندکی بعد او دلباخته زنی دیگر شد و طولی نکشید که با او ازدواج کرد و زندگی خود را با او شروع نمود. بعد از مدتی پی برد که او نیز معتاد است. طولی نکشید که حمید دوباره وقت زیادی از زندگی خود را صرف نگرانی بابت همسر جدیدش کرد. او را دائم تحت نظر می گرفت، کیفش را برای یافتن قرص یا مواد دیگر بازرسی می کرد و در مورد اعمال و رفتارش او را زیر سوال می برد. بعضی اوقات نیز به سادگی اعتیاد او را انکار می کرد. در طول این رابطه می کوشید خود را به نوعی سرگرم و اوقات خوشی را با وی سپری کند و در بیشتر اوقات خود را مقصر می دانست و به خود می گفت؛ در چند مورد من هم تقصیر دارم. اشتباه از من است. در گیرودار همین ازدواج اخیرش حمید موقتا خود را از چنگال خودفریبی نجات داد و برای گرفتن کمک و مشاوره به یکی از مراکز ترک اعتیاد مراجعه کرد. حمید گفت؛ می دانم که باید به این رابطه خاتمه دهم ولی آمادگی این کار را ندارم. من و او می توانیم درباره همه چیز و همه کس با هم صحبت کنیم و من او را دوست دارم. چرا، چرا همیشه این بلا سر من می آید؟ مرا در اتاقی پر از زنان بگذارید، بدون هیچ شکی من عاشق زنی می شوم که بیشترین مشکل را دارد و با من بدترین رفتار را خواهد کرد. به صراحت بگویم شاید این قبیل افراد برایم جذاب تر هستند. اگر زنی با من خوب رفتار کند برایم خسته کننده می شود. حمید مدعی بود که در جمع فقط اندکی می نوشد و هرگز در این مورد مشکل خاصی نداشته و به مشاور گفت که هرگز مواد مخدر مصرف نکرده. برادر حمید که الان چهل سال دارد در نوجوانی معتاد بوده. حمید ادعا کرد که هیچ کدام از والدینش معتاد نبوده ولی بعد با اکراه اقرار کرد که پدرش در گذشته معتاد بوده است. حمید می پرسید؛ چگونه مشکل خانواده ام می تواند در من تاثیر بگذارد؟ پدرم سال هاست که از دنیا رفته و برادرم را نیز بندرت می بینم. بعد از گذشت چند جلسه مشاوره حمید پی برد که یک وابسته متقابل است ولی دقیقا مطمئن نبود که مسئله چیست. یا در این مورد چه اقدامی می تواند بکند. به محض اینکه عصبانیتش در مورد این مشکل کاهش یافت دیگر به جلسات مشاوره نرفت. با خودش چنین تصور می کرد که مشکل همسرش با مواد مخدر آن قدرها هم وخیم نیست و به این نتیجه رسید که مشکلش با زنان فقط بد اقبالی بوده و امیدوار بود که در آینده بخت در خانه اش را بکوبد. آیا مشکل حمید فقط بد اقبالی بود یا بیماری ای به نام هم وابستگی؟ "              

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 1:46  توسط مدیر وبلاگ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هدف از تاسیس این وبلاگ ارائه خدمات علمی و مشاوره روانشناسی به کاربران عزیز میباشد. شما میتوانید سوالات یا درخواستهای خود را در خصوص مشکلات فردی و بین فردی، خانوادگی، زناشویی، تحصیلی و آموزشی در قسمت نظرات مطرح نموده و پس از حداکثر 48 ساعت از مشاوره همکاران روانشناس ما برخوردار شوید. پاسخ همکاران ما به آدرس الکترونیکی شما فرستاده خواهد شد. بدیهی است اصل حرفه ای محرمانه بودن سوالات شما در این وبلاگ رعایت میشود و فقط مدیریت وبلاگ به آنها دسترسی خواهد داشت.
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ ارائه مقالات علمی در زمینه روانشناسی بالینی و مشاوره خواهد بود که کاربران عزیز میتوانند با مطالعه آنها بصورت شخصی یا علمی از آنها استفاده کنند. شما کاربران گرامی نیز میتوانید در زمینه ارائه مطالب و مقالات علمی و کاربردی در زمینه مربوطه با ما همکاری نمایید. ضمنا شما می توانید در صورت تمایل مشکل خود را یه صورت خصوصی مستقیما برای مدیریت وبلاگ mail کنید. آدرس: Lamer_1978@yahoo.com یا با شماره تلفن 09329189812 امیر قنبری, روان شناس بالینی تماس بگیرید.

پیوندهای روزانه
روانشناسی و مشاوره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
ایده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان