![]() |
![]() |
|
| CLINICAL PSYCHOLOGY |
|
هم وابستگی CODEPENDENCY
♥ هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد بر می آید تا به روش های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد. هم وابستگی یک بیماری خانوادگی است به این معنی که مجموعه ویژگی هایی که به عنوان علائم این بیماری تعریف می شوند نه فقط در یک عضو از خانواده بلکه در تمامی افرادی که به عنوان خانواده در کنار هم زندگی می کنند وجود دارد. شاید اگر به لیست بلند بالا و سوالاتی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد نظری بیاندازید، چندین مورد از علائم این بیماری را در خود کشف کنید و با گفتن این جمله که؛ "اگه این طوری باشه که همه مردم این بیماری رو دارن!" خیال خود را راحت کنید و بگویید که این بابا احتمالا خودش دیوانه است، بعد صفحه را می بندید و وبلاگ دیگری را باز می کنید و چند اس ام اس جوک برای گوشی موبایلتان کپی می کنید و شب را با آرامش سپری می کنید! در واقع منظور از اینکه این بیماری جنبه خانوادگی دارد این است که تمام افراد و تمام روابط درون خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و کل شبکه و نظام خانواده را درگیر خود می کند. در واقع این بیماری محصول تربیت های ناکارآمدی است که تقریبا همه افراد از آن برخوردارند. وقتی از تربیت ناکارآمد حرف می زنیم منظورمان بطور واضح مجموعه باورها، افکار، روش های حل مسئله و واکنش های نادرستی است که در کودکی توسط والدین مان و در ادامه زندگی توسط خودمان آموزش دیده ایم. مجموعه عواملی که نام برده شد طریقه زندگی ما را معین می کند. یعنی با پیروی از این آموزه ها احساس یا فکر می کنیم و به مسائل زندگی واکنش نشان می دهیم. برای مثال به این باور بسیار قوی که بسیاری از دختران جامعه ایرانی از آن تبعیت می کنند و بقول معروف آن را سرلوحه زندگی خود قرار می دهند، دقت کنید؛ "زن باید با لباس سفید بره خونه بخت با کفن برگرده" خوب شاید فکر کنید این جمله ها دیگر خیلی قدیمی شده. درست فکر می کنید چون فقط قدیمی ها از این حرف ها می زدند، خانم های امروزی دیگر اینطوری فکر نمی کنند و این طور تفکرات را شدیدا توبیخ می کنند. اما یک سوال؟ پس چرا وقتی به زندگی بسیاری از این خانم های امروزی نگاه می کنیم می بینیم که زیر فشار وضعیت ناگوار مسائل زناشویی خود هستند و بسیاری از اجحاف های شوهر و بدرفتاری های وی را تحمل می کنند؟ در حالیکه پذیرفته اند که این شوهر دیگر آدم بشو نیست! یعنی نمی خواهد تغییر کند. خوب پاسخ در این نکته است که بله این خانم های امروزی واقعا این طوری فکر نمی کنند و عقاید مادر بزرگشان را ندارند، آنها امروز جور دیگری لباس می پوشند، جور دیگری آرایش می کنند، جور دیگری مهمانی می روند، شاید حتی سیگار بکشند یا مشروب بخورند، با آقایان دست بدهند، برای خودشان استقلال دارند، ایروبیک می روند، بیشتر از قبل به پوستشان رسیدگی می کنند، کلاس های روان شناسی شرکت می کنند و خیلی از فعالیت ها که مادربزرگشان انجام نمی داد. اما همین خانم امروزی وقتی سر مسائل مهم با شوهر خود مشکل پیدا می کند در ابتدا تصمیم می گیرد شوهر خود را تغییر بدهد یعنی یک جوری آدمش کند. سعی می کند رفتار او را تغییر دهد و او را کنترل کند که دیگر از این حرف ها نزند و یا آن طوری رفتار نکند. زمان زیادی را صرف این موضوع می کند، چون فکر می کند می تواند یک شخص دیگر را با نیروی عشق و فداکاری متحول کند. بعد می بیند با اینکه چند سال گذشته، نه تنها شوهرش تغییری نکرده بلکه نیروی جوانی و بهترین سال های زندگی خود را صرف یک فرد بی لیاقت کرده که اصلا قدر چنین زن فداکار و ایثارگری را ندانسته و نمی داند. بعد دقیقا درگیری بر سر همان موضوع های قدیمی شروع می شود. نهایتا چند روزی قهر می کند و به خانه دوست خود پناه می برد چون نمی خواهد مثل خیلی ها قهرش را به خانه پدرومادر ببرد زیرا این رفتار مایه سرشکستگی است. چند روز تمام با پناه دهنده خود درد دل می کند. او هم که دوستش را خیلی خوب درک می کند و مثل او فکر می کند خیلی غیر مستقیم به او می گوید که تو زنی و زن باید زندگیش رو با چنگ و دندون حفظ کنه. ضمنا این مردا همشون همینطورین! یادتان باشد منظور از این جمله همان آموزه قدیمی مادربزرگ است که "زن باید با لباس سفید بره خونه بخت و با کفن برگرده" خوب این خانم احساس می کند که در این دنیای جفاکار رها شده و هیچکس منظور او را نمی فهمد. خانواده پدری اش که از اول با طرز زندگی او مخالف بوده اند حالا هم که بفهمند با شوهرش مشکل پیدا کرده قطعا خواهند گفت؛ حقته چون از اول به حرف ما گوش نکردی. یا بالاخره یک جوری سرزنشش خواهند کرد. خوب این خانم مثل مادربزرگش فکر نمی کند ولی در آخر می بیند که شهامت طلاق گرفتن ندارد. بعد از گذشت چند روز احساس می کند دلش برای بچه ها تنگ شده، مگر چند روز دیگر می تواند مزاحم پناه دهنده خود باشد. از طرفی شوهرش هم شدیدا دلش برای او تنگ شده و مدام پیغام می دهد که او را شدیدا دوست دارد و بدون او نمی تواند زندگی کند. پس به این نتیجه می رسد که خوب شاید این دفعه با دفعات قبل متفاوت باشد. بنابراین تصمیم می گیرد که سر زندگی اش برگردد وبه تلاش خود ادامه دهد! نکته آخر اینکه وقتی وارد فضای خانوادگی این خانم می شویم می بینیم نه تنها روابط زناشویی شان تخریب شده بلکه فرزندان نیز اصلا با والدین خود رابطه خوبی ندارند و بال یکدیگر نیز نا سازگاری می کنند، تازه علاوه بر همه اینها متوجه می شویم که هر یک از فرزندان نیز مشکلات خاص خود را دارند. از ناراحتی های روحی روانی گرفته تا مشکلات تحصیلی، شغلی یا اجتماعی و از همه مهم تر؛ اعتیاد. به همین دلیل است که در اول مطلب تاکید شد که بیماری هم وابستگی، کل نظام خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. خوب حالا متوجه شدید چرا این خانم علیرغم اینکه سعی می کرد از این فکرهای قدیمی پرهیز کند دقیقا از همان الگوی فکری مادربزرگش تبعیت کرد و در آخر هم تصمیم گرفت سنگر را خالی نگذارد؟!!! حقیقت در این نکته است که بسیاری از افراد کاملا ناهوشیارانه از الگوهای قدیمی خود تبعیت می کنند و عدم پیروی از آن الگوها موجب اضطراب و افسردگی شدیدی در آنها می شود. از طرفی پیروی از چنین الگوهای فکری چه به شکل آگاهانه یا ناخود آگاه موجب همین حالت های منفی از جمله خشم، افسردگی و اضطراب و در شکل پیشرفته تر، موجب دردها یا مشکلات جسمانی مانند مشکلات قلبی، گوارشی (درد شدید معده و ...) به هم ریختن نظم دوران قاعدگی و یا قاعدگی های دردناک، سردردها و سرگیجه های مبهم، مشکلات فشار خون و غیره می شود. خوب شاید این سوال ذهن ما را مشغول کند که حالا چه باید کرد؟ یا راه حل چیست؟ خوب..... کمی صبر کنید. آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا بسیاری از افراد در دوران نامزدی با هم خیلی احساس خوشبختی می کنند و بعد از گذشت یک یا سه ماه از ازدواجشان همه چیز به گند کشیده می شود و دیگر نشانه ای از آن عشق پر حرارت باقی نمی ماند و زندگی تبدیل به جهنم می شود؟ آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا اغلب دوستی های دختر و پسرها علیرغم اینکه خیلی خوب شروع می شود خیلی زود هم به پایان می رسد و افراد نمی توانند روابط پایداری با هم برقرار کنند؟ در حالیکه اگر می توانستند روبط خود را پایدار کنند برای زندگی مشترک سرمایه گذاری با ارزشی می کردند. یا تا بحال فکر کرده اید چرا خیلی از دختران برای فرار از زندگی با خانواده پدری تن به ازدواج هایی بدون علاقه به طرف مقابل می دهند؟ فکر می کنید پاسخ این سوال ها و پرسش های دیگری که در مورد روابط افراد در ذهن شماست و سال هاست که بی جواب مانده اند چیست؟ یا اینکه فکر می کنید چرا تا حالا به خیلی از آرزوهایتان نرسیده اید؟ یا چرا احساس می کنید آدم شکست خورده ای هستید؟ خوب..... باز هم کمی صبر کنید. حالا یک بار دیگر تعریفی را که از واژه هم وابسته در اول مطلب نوشته شده مرور کنید. بعد به سوالاتی که در ادامه مطلب، فهرست شده اند پاسخ دهید؛ آیا من یک هم وابسته هستم؟ 1- آيا خود را مسئول احساسات و رفتار ديگران مي دانم ؟ 2- در تشخيص نوع احساسات خود مشكل دارم و نمي دانم آيا خشمگينم ، غمگينم يا شاد هستم ؟ 3- آيا در نشان دادن احساساتم مشكل دارم ؟ 4- آيا از عكس العمل ديگران نسبت به احساساتم ترس و دلهره دارم ؟ 5- آيا در ايجاد و حفظ رابطه نزديك مشكل دارم ؟ 6- آيا از اين كه ديگران مرا آزار دهند يا نپذیرند می ترسم ؟ 7- آيا از خود و ديگران خيلی توقع دارم ؟ 8- آيا براي تصميم گيری مشكل دارم ؟ 9- آيا سعی می كنم احساساتم را انكار كنم ؟ يا آن را به حداقل برسانم يا اصلاح كنم ؟ 10- آيا اعمال و رفتار ديگران عكس العمل مرا تعيين میكنند ؟ 11- آيا احتياجات و خواستههای ديگران را مقدم می دانم ؟ 12- آيا ترس از خشم ديگران بر روی صحبت و اعمال من اثر می گذارد؟ 13- آيا ارزشهای مورد قبول خود را در برابر ارزشهای مورد قبول ديگران نديده می گيرم ؟ و به ارزشهای ديگران بيشتر بها می دهم ؟ 14- آيا من داشتهها و نكات خوب و مثبت خود را نمی توانم تشخيص دهم ؟ 15- آيا آرامش من توسط احساسات و رفتارهای ديگران تعيين می شود ؟ 16- آيا بر روی كارها، حرفها و رفتارهای خود قضاوت می كنم ؟ و هيچ وقت آنها را به اندازه کافی خوب نمی دانم؟ 17- آيا قبول دارم كه ضربه پذير بودن و درخواست كمك كردن طبيعی و نرمال است ؟ 18- آيا زياد از حد وفادار هستم؟ حتی اگر اين وفاداری غير قابل توجيه باشد و برايم مضر باشد؟ 19- آيا حتماً بايد كسي به من احتياج داشته باشد تا بتوانم با او رابطه برقرار كنم؟ 20- آيا بايد كسی مرا دوست داشته باشد يا تاييد كند، تا درباره خود احساس خوبی داشته باشم؟ 21- مشكلات و درگيری ديگران بر آرامش من اثر می گذارد و افكار من بر روی مشكلات و تسكين درد ديگران متمركز می شود؟ 22- آيا افكار من بر روی ديگران تمركز دارد؟ 23- آيا افكار من بر روی حمايت از ديگران تمركز دارد؟ 24- آيا افكار من بر روی سوء استفاده از ديگران تمركز دارد ؟ 25- آيا من احساس احترام به خود می كنم، وقتی كه مشكلات ديگران را حل می كنم يا درد ديگران را تسكين می دهم ؟ 26- آيا سرگرمی و علائق خود را كنار می گذارم، تا در سرگرمی و علائق ديگران شريك شوم؟ 27- آيا نظرات خود را در مورد لباس پوشيدن و ظاهر نزديكان به آنها ديكته می كنم، چون فكر می كنم آنها انعكاس دهنده من هستند؟ 28- از احساس ديگران آگاهم ، ولی از احساسات خودم خبر ندارم ؟ 29- آيا روياهايتان برای آينده هميشه به كس ديگری وصل است ؟ 30- آيا در روابطم با ديگران سعی نمی كنم كه هميشه دهنده باشم تا احساس امنيت كنم؟ 31- آيا ارزشها خود را به خاطر برقراری رابطه با ديگران زيرپا می گذارم ؟ 32- كيفيت زندگی من به كيفيت زندگی ديگران بستگی دارد؟
ð در واقع بسیاری از ما ممکن است چند تا یا تعداد کمی از ویژگی های افراد هم وابسته را داشته باشیم. تعداد پاسخ های شما به سوالات بالا نشان دهنده مقدار این بیماری در شماست. از یک پاسخ تا سی و دو پاسخ مثبت! همه پاسخ هایی که شما به سوالات بالا دادید نشان دهنده تربیت ناکارآمدی است که از آن برخوردارید. یادتان باشد ما در سیر زندگی بطور همزمان از چهار الگو پیروی می کنیم؛ 1- وراثت 2- رفتارهای والدین و آموزه های آنها 3- محیط (مدرسه،جامعه، گروه همسالان و دوستان و ...)، 4- خود یا خویشتن مان کارآمدی یا ناکارآمدی ما محصول تعامل این چهار الگو در درون ماست که نحوه عکس العمل های ما به زندگی و شیوه زندگی کردن ما را تعیین می کنند. حتی می توان تعارضات، تناقض ها و تضادهای درونی را به تعامل نادرست و اشتباه این چهار الگو نسبت داد. به همین خاطر است که بسیاری از افراد در بسیاری از لحظه های مهم زندگی دقیقا نمی دانند باید چکار کنند. به همین دلیل مدت طولانی را در سردرگمی سپری می کنند و بالطبع دچار هیجانات شدیدی مثل افسردگی، اضطراب، نا امیدی، خشم، خود انتقادی، نارضایتی، بی حوصلگی، احساس پوچی، خودزنی و خودکشی و غیره می شوند. و به همین سبب خانمی که به عنوان مثال مورد بررسی قرار گرفت، تحت تاثیر عوامل مختلف (همان چهار الگو) و عوامل دیگر نتوانست تصمیم مناسبی بگیرد و به جهنم زندگی خود بازگشت. شما تا بحال چند بار توانسته اید روش های خود را در مواجهه با مسائل مربوط به زندگی شخصی، شغلی، زناشویی، خانوادگی و اجتماعی تان تغییر دهید؟ شاید خیلی کم پیش آمده باشد. دلیلش هم این است که شما به خیلی از روش هایی که تا بحال از آنها استفاده کرده اید عادت کرده اید و حالا دست برداشتن از آن روش ها کاری بسیار دشوار است. کنار گذاشتن روش های قبلی برای حل مسائل به معنی خلع سلاح شدن در این دنیای بی رحم است و این همان حماقت محض است! نه! اشتباه نکنید. علت اینکه اغلب افراد مشکلاتشان حل نمی شود این است که فرصت یادگیری و امتحان کردن روش های جدید برای حل مسائل را به خودشان نمی دهند. تغییر کردن امری دردناک است! در ادامه مطالب بعدی به تشریح بیشتر این بیماری و معرفی منابع برای مطالعه بیشتر خواهیم پرداخت. |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 تیر1387ساعت 18:10 توسط روان شناس بالینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هدف از تاسیس این وبلاگ ارائه خدمات علمی و مشاوره روانشناسی به کاربران عزیز میباشد. شما میتوانید سوالات یا درخواستهای خود را در خصوص مشکلات فردی و بین فردی، خانوادگی، زناشویی، تحصیلی و آموزشی در قسمت نظرات مطرح نموده و پس از حداکثر 48 ساعت از مشاوره همکاران روانشناس ما برخوردار شوید. پاسخ همکاران ما به آدرس الکترونیکی شما فرستاده خواهد شد. بدیهی است اصل حرفه ای محرمانه بودن سوالات شما در این وبلاگ رعایت میشود و فقط مدیریت وبلاگ به آنها دسترسی خواهد داشت.
از دیگر فعالیتهای این وبلاگ ارائه مقالات علمی در زمینه روانشناسی بالینی و مشاوره خواهد بود. شما کاربران گرامی نیز میتوانید در زمینه ارائه مطالب و مقالات علمی و کاربردی در زمینه مربوطه با ما همکاری نمایید. ضمنا شما می توانید در صورت تمایل مشکل خود را یه صورت خصوصی مستقیما برای مدیریت وبلاگ mail کنید. آدرس: Lamer_1978@yahoo.com یا با شماره تلفن 09126545044 امیر قنبری, روان شناس بالینی تماس بگیرید. |
| پیوندهای روزانه |
|
روانشناسی و مشاوره آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
ایده بانک اطلاعات پزشکی ایران استرس و رابطه جنسی |
|
RSS
|